این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

دریای درد کیست که در چاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکراه می رود

آبستن عزای عظیمی است ، کاین چنین

آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود

امشب فروفتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتاب روی زمین راه می رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

دارد سر شکافتن فرق آفتاب

آن سایه ای که در دل شب راه میرود

مرحوم قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

تجربه عینی و آشکار من از بد عهدی و بی وفایی دنیا و طغیان وسرکشی  روزگار از یک سو، وآغوش گرم وگشاده آخرت از سوی دیگر ، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد، لحظه ای چشم از خودم برندارم و به دیگری نسپارم...

دیدم که تو پاره تن منی، و بلکه بیشتر از آنی، تو برایم همه روح و جانی! هر بد و خوبی که سوی تو اید، نصیب من شده است.و اگر مرگ، نشان از تو بگیرد، جان مرا نشانه گرفته است. پس،کار تو را کار خودم دانستم و هرچه برای خودم می خواهم، برایت خواستم. این مکتوب رابرایت نوشتم تا همواره تکیه گاه تو باشد و اسباب پشت گرمی ات، چه من بمانم برایت وچه نمانم.

فرزند جانم! وصیت و سفارش من به تو: پروای از خداست، و پای بندی به دستورات او.

«اشارت: این دو کلام، کلید است که قفل تمام گنج های عافیت و
سعادت در هردو جهان با آن باز می شود.»

و  اباد ساختن دلت با یاد او، و به چنگ اوردن دست اویز او، و میان خود و خدایت کدام رابطه محکم تر وکدام واسطه مطمئن تر از حبل الله، اگر که به ان دست پیدا کنی؟

«اشارت: خداوند می فرمایند: همگان به ریسمان الهی دراویزیدو پراکنده نگردید.کسی از پیامبر(ص) پرسید: این ریسمان الهی چیست؟ پیامبر دست بر شانه علی(ع) گذاشت و فرمود: حبل الله، علی است. اگر نجات و رستگاری میخواهید،چنگ در دامن علی بزنید.(1) »

دلت را با نصیحت زنده گردان؛ و با زهد و بی رغبتی به این جهان، بمیران.

«اشارت: زهد، کوتاه کردن آرزوهاست و شکر بر نعمت ها ومقاومت در مقابل حرامها (2)

و با یقین قوتش بخش.

«اشارت: چنانکه می فرمایند: کجایند اهل یقین؟ آنان که لباس های هوس از تن درآوردند و پیوندشان را از علائق دنیا بریدند.(3)  »

و با حکمت، چراغانی اش کن.

«اشارت: و فرمودند: این دل ها نیز همچون بدن ها، خسته می شوند، با حکمت های نغز به دادشان برسید.(4) »

و با یاد مرگ ـ هوای طغیان و عصیان از او بستان و ـ خوارش گردان ...  و او را از حمله و غلبه روزگارو زشتی گردش شب ها و روزهای کج مدار بر حذر دار ... و ببین! دقیق بین که آنان چه کردند؟! از که جدا شدند؟ به کجا کوچ کردند و در کدام منزل فرود امدند؟! بی تردیدبه این نتیجه خواهی رسید که: انان از یاران جدا شدند و هجرت به دیار غربت کردند؛وچنان است که تو در اندک زمان یکی از انان خواهی بود؛ پس جایگاه ابدیت را سامان ببخش. و آخرتت را به دنیایت مفروش؛ و در آنچه نمی دانی، دخالت نکن؛ و سخنی را که وظیفه نداری نگو! و به راهی که بیم گمراهی می رود، قدم مگذار! ... و دیگران را به کارهای خوب فرا بخوان تا در زمره خوبان و امر به معروف کنندگان قرار بگیری؛ و به دست و زبان از زشتی بپرهیز، و بکوش که راهت را از بدکاران جدا کنی؛ و در راه خدا چنان که شاید و باید تلاش کن.

«اشارت: این کلام مولا عین کلام خداست که فرمودند: در راه خدا چنان که باید و شاید تلاش کنید.(5) و خدا که در وعده اش خلاف نیست،چنین فرموده است: آنان که در راه ما تلاش کنند، راههایمان را نشانشان خواهیم داد.(6)»

و مبادا که در راه خدا، نکوهش ملامتگران، دلت رابلرزاند؛ و هر کجا که خاطر خدا در میان است، تن به مخاطره بسپار، و در فهم دین بکوش؛ و خود را به صبوری در ناملایمات عادت ده. که بهترین اخلاق، تلاش برای شکیبایی است در مسیر حق؛ و خود را در همه کارهایت به خدایت بسپار. که اگر چنین کنی، خود را به پناهگاهی مطمئن و نگاهبانی شکوهمند و مقتدر سپرده ای؛ و همه چیز را فقط از خدایت بخواه. چرا که ـ توان و اراده ـ بخشیدن و نبخشیدن تنها به  دست اوست؛ و تا می توانی از خدا طلب خیر کن؛ وتلاش کن که وصیتم را خوب دریابی و از ان روی برمتابی؛ چرا که بهترین کلام آن است که سودمند باشد. و بدان که دانشی که به کار نیاید، مفید نیست. و در آن دانشی هم که آموختنش شایسته نیست، سودی نیست...

1) نهج البلاغه ـ شرح ملا فتح الله کاشانی ـ جلد 2 ـ صفحه 361

2) غررالحکم ـ ج 2 ـ ص 663

3) غررالحکم ـ ج 2 ـ ص 364

4) نهج البلاغه ـ کلمات قصار ـ شماره 89

5) قرآن ـ سوره حج ـ آیه 78

6) قرآن  ـ سوره عنکبوت ـ آیه 69

گزیده ای از وصایای امیر المومنین علی (ع) به امام حسن مجتبی (ع) برگرفته از کتاب آیین زندگی با ترجمه و توضیح سید مهدی شجاعی .



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

مِهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد      رخ شطرنج  نبُرد آنچه رخ زیبا بُرد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت    از سَمَک*تا به سُهایش*کشش لیلی بُرد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه      ذرّه یی بودم و مِهر تو مرا بالا برد

من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم      او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صَهبا*ز کجا بود مگر دست که بود      که درین بزم بگردید و دل شیدا برد؟

خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود      که به یک جلوه زمن نام و نشان یکجا برد

خودت آموختیَم مهر و خودت سوختیَم      با برافروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی      خَمِ ابروت مرا دید و زمن یغما برد

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت      همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

این غزل از مرحوم علّامه محمّد حسین طباطبایی ، از مهر تابان یادنامه
علّامه نقل شده است.

سَمَک: ماهی که بنا بر اساطیر، زمین بر روی اوست.

سُها: ستاره یی ریز در دبّ اکبر.

صَهبا: شراب انگور، می.



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٧ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

 

   در جستجوی خدا

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد

رفت که دنبال خدا بگردد و گفت

: تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.

نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود، مسافر با خنده ای رو به درختچه گفت:

: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن؛

درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی و بی رهاورد برگردی. کاش میدانستی آنچه در جستجوی آنی، همینجاست...

مسافر رفت و گفت:

 یک درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.

و نشنید که درخت گفت:

اما من جستوجو را از خود آغاز کرده ام و سفرمرا کسی نخواهددید؛ جز آنکه باید...

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود

هزار سال گذشت، هزار سالِ پرخم وپیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود...

به ابتدای جاده رسید

جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود.

زیر سایه اش نشست تا لَختی بیاساید

مسافر درخت را به یاد نیاورد

. اما درخت او را میشناخت.

درخت گفت:

سلام مسافر، در کوله ات چه داری، مرا هم میهمان کن

مسافر گفت:

بالا بلند تنومندم، شرمنده ام، کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم.

درخت گفت:

چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آنروز که میرفتی، در کوله ات همه چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.

حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت.

دست های مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت:

هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ، اینهمه یافتی!

درخت گفت:

زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جاده هاست...

 

«با سلام خدمت دوستان و تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، امیدوارم با کمک خداوند توشه ای خالی از رذایل و پر از فضایل داشته باشیم و بتونیم خودمون و کنکاو کنیم و قدم های خداشناسی و با صلابت تر برداریم به امید خدا...

دعا برای همه یادمون باشه!»



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱۱ | ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٥ | ۳:٠٥ ‎ب.ظ | نويسنده : پرشین بلاگ | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون