تــا بپـیـــونـدد به دریـا کـــــوه را تنـــها گــــذاشت

رود رفــت امـــا مســیر رفـتنــش را جـــا گذاشت

هیچ وصلی بی جدایی نیست،این را گفت رود

دیده گلگون کـــرد و ســر بر دامـن صحرا گذاشت

هــر کــه ویران کـــرد ویران شد در این آتش سرا

هیـــزم اول پـایـــه ی ســــوزاندن خـــود را گذاشت

اعتبـار ســـر بلنــدی در فـــروتـــن بــودن اســـت

چشــمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

مــــوج راز ســــر به مهری را به دنیا گفت و رفت

با صــدف هایی که بین ســـاحل و دریا گذاشت

فاضل نظری



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

هرچند یکبار، ایمیل هایی درباره ایران می گیریم که عکس های خنده دار را نشان می دهد و موضوع آن به طور معمول " فقط در ایران " یا "only in Iran"  است.

این ایمیل ها اگرچه خنده به لب می نشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان می دهد، اما در ایران خیلی چیزهای با ارزش دیگری هم هست که ساده از کنارشان می گذریم.

اگر مدتی از ایران دور باشید، این نکات زیبا بیشتر خود را نشان می دهند . 

 

امروز با همسرم برای کوهپیمایی به دارآباد رفتیم.

نیمه های راه گروهی زن و مرد با  سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا، داشت ترانه می خواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. خواستم فیلمی بگیرم ، فکر کردم شاید دوست نداشته باشند. در اینحال فکر کردم کجای دنیا چنین حالت و جوی را می شود دید؟

برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه ، سفارش املت دادیم. بازفکر کردم در کجای دنیا می شود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد ؟

هنگام برگشتن خانمی با ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که  برای خرید گل پنجره را باز کردیم. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت: زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را ، در کلام یک گلفروش یافت؟

به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است. به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود ، مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟

تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟ شب در حالیکه پشت لپ تاپ داشتم کار می کردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز از کوچه بلند شد. در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص می نواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.  با رضایت پولی به او داد و رفت. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای چنین سرودی را سر دهد؟ 

میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.

چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟ چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد...؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند..

اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد ، چه مشکلی حل خواهد شد؟

و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا می کند؟

بنده هر چه را دیدم  مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند..

و آنچه را که وجود دارد، چشم ما گاهی نمی بیند و ذهن ما گاهی درک نمی کند.

مثلا آدمها را به دو گروه "باکلاس" و" بی کلاس" تقسیم کرده ایم..!

ماکسیما ، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند.

حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل...، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین...

گاهی حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمی کند

و گاهی کسی که به کمکتان می اید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت... کدام با کلاس ترند؟

می توانید به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید، در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ۱:۱٠ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

«الّلهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

 سلام.

ولادت حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(صلی الله و علیه و آله و سلم) و امام جعفر صادق(علیه السلام) و به همه ی مسلمانان تبریک میگم.

گوش کن!

دورترین مرغ جهان میخواند

شب سلیس است و یکدست و باز

شمعدانی

و صدادار ترین شاخه فصل

ماه را می شنوند.

(شب سلیس و روشن است، آنگونه که می توان آوای دورترین مرغ جهان و صدای ماه را شنید.)

پلکان جلوی ساختمان

در فانوس به دست

و در اسراف نسیم

گوش کن

جاده صدا می زند از دور قدم های تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا

(خود را همچون طبیعت، صاف و یکدست و روشن کن و این  تصور را از ذهن خود بزدا که تو چیزی به طبیعت اضافه می کنی. این درواقع اوست که تو را به دامان خود فرا می خواند تا زمان را و ترانه های مقدس شب را لمس کنی و بشنوی.)

و بیا تا جایی که 
پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

مزامیر* شب اندام تو را

مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

(این همه را تجربه کن و ببین تا از آن پرهیزکارترین مرد بشنوی که قشنگ ترین لحظه و حادثه دنیا، نگاهی است که در غم عشقی به اشک نشسته است.)

مرحوم سهراب سپهری با توضیحات خانم پروین قایمی (برگرفته ازکتاب:چه کسی بود صدا زد سهراب)

---------------------------------------------------------------------------

مزامیر: سرودها و اشعاری که آهنگ آنها با نی نواخته میشود و با همراهی نی خوانده میشود مزامیر داود مجموعه سرودهای حضرت داود نبی(ع) است که نزد یهود و نصاری یکی از کتب عهد عتیق است .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٧ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون