به نام خالق زنده و پاینده

سلام.

فکر کنم این اخرین مطلب منشور هنر2 در سال 1391 خورشیدی باشه. قبل از هرچیز ولادت حضرت زینب کبری(س) رو به همتون صمیمانه تبرک می گم و همینطور از مشارکت و حمایتتون در لحظه هایی که گذشت تشکر می کنم. تو این مطلب شما رو به دیدن رد پای کودکیم که مربوط به حدود 15 سال پیش میشه، دعوت می کنم.

 

1)پیک نوروزی پنجم دبستان گاوچران

2)یادمه 2-3 سال پیش یه خاطره واره نوشته بودم و تو بخشی از اون گفته بودم:

« ...خانم حریریان چه قدر بهم چسبید اون ساعتی که سرصف با کلی تعریف و تمجید بهم دادین، و الان فقط یه پیکر بی تیک تاک ازش باقی مونده و حتی ساعت صفحه طلاییم هم توی خاطره هام جا خوش کرده ....»

اینم اون ساعته:

3)بخشی از کتاب داستان های کودکی

4)بخشی از مجموعه هایی که جمع کردم

 

 

1 سال دیگه از عمرمون گذشت و چقدر این لحظه های تازه از راه رسیده اشنایند و البته غریب. در این روزها بیشتر به خودم می آیم و با خودم حرف می زنم که: چه کردم؟! برای خودم؛ برای جهان اطرافم؛ برای ظهور کسی که عدالت و صلح جهانی معجزه ی حضور اوست. «...چه جمعه ها که یک به یک غروب شد...» و چه کردم برای تحقق این ظهور؟!

خداوندا! دلم می خواهد در عشقت بسوزم و شعله ور شوم تا در زمره ی باخبرانت رقمم زنن، و ازین آلودگی ها که مشام ادم را کور می کند سر بیرون بیاورم تا ببینم و بشنوم همه ی رسول هایی که شما را به زبان خودشان بندگی می کنن و چون ادمی سیب خورده به لابه و زاری می افتند، و به التماس میخواهند تک دعایشان را اجابت کنین، که «الهی و ربی منلی غیرک» و اینان کسانی اند که «زتو جز تو نخواهند».
خدایا بیش از پیش کمک کن تا ازین دنیای پیله به سمت شما بال زنم و «...چو نیلوفر عاشقانه چونان می پیچم به پای تو / که سر تا پا بشکفت گل ز هر بندم در هوای تو»

.برای همه زنده ها و به دیار حق رفتگان دعای خیر کنیم به خصوص لحظه ی تحویل سال.

.خدا کنه هر لحظه ی زندگیمون عید باشه و سال جدید سال ظهور خواسته هایی باشه که دنبالشیم.

.لحظه هاتون عید؛عیدتون مبارک.

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ | ۳:٠٩ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

می توان در قاب خیس پنجره

چک چک آواز باران را شنید

می توان دلتنگی یک ابر را

در بلور قطره ها بر شیشه دید

می توان لبریز شد از قطره ها

مهربان و بی ریا و ساده بود

می توان با واژه های تازه تر

مثل ابری شعر باران را سرود

می توان در زیر باران گام زد

لحظه های تازه ای آغاز کرد

پاک شد در چشمه های آسمان

زیر باران تا خدا پرواز کرد

___________________________________________________________

سلام.

خدا کنه همگی لحظه های شاد و با طراوتی و داشته باشین. هفته ی پیش با اینکه کلی برنامه برای این ماه دارم ولی توفیق نشد که بروزم شم؛ به هر حال باز خدارو شکر که تونستم با مطلبی، بهانه ی پذیرایی از شما مخاطبان بزرگوار رو فراهم کنم.

این شعر به حال و هوای این روزها می خوره ولی هرچی گشتم اسم شاعرش و پیدا نکردم؛ اگر مخاطبان بزرگوار می دونن اطلاع بدن تا اسم شاعرش هم بزنم.

در مورد موسیقی متن این هفته یه توضیحی بدم شاید بعضی از مخاطبان یادشون نباشه که این موسیقی مربوط به یکی از سریال های قدیمیه که اسمش فکر کنم "از سرزمین شمالی" ،محصول یکی از کشور های شرق اسیا بود. امیدوارم خوشتون بیاد.

موفق باشینلبخند



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

سلام.

به محضر حضرت مهدی(ع) و همه مسلمانان، ولادت امام حسن عسگری(ع) و تبریک و شهادت حضرت فاطمه المعصومه(س) و تسلیت می گم.

قبل از خوندن این مطلب خواستم یه موضوعی و بهتون اطلاع بدم و اون اینکه، به امید خدا توی اخرین ماه از سال 91 که یکم مجال خاطره بازی بیشتره، قصد دارم حال و هوای منشور هنر و با عنایت خداوندگار و همکاری شما مخاطبان بزرگوار به سمت روزگاری نزدیک و شیرین سوق بدم. برای اولین هفته با اهنگ کارتون «بچه های آلپ» که برای خیلی ها از جمله بنده دلنشین و خاطره انگیز هست شروع می کنم.

___________________________________________________________

حق مادرت این است که بدانی او تو را در جایی نگه داشته است که کسی نگه نمی دارد و از میوه دلش به تو داده است که کسی به کسی نمی دهد و از تو با همه ی وجودش از گوش و چشم و دست و پا و موی و پوست ، با شادمانی و سرور، نگهبانی و نگهداری کرده ، و ناملایمات غم و اندوه و نگرانی ها را تحمل می کند و شادان و خرم است که تو را سیر می نماید و خود گرسنه می ماند! ، تو را بپوشاند و خود برهنه باشد ، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند ، خود در آفتاب باشد و بر تو سایه افکند ، با تحمل مشقت آسایش تو را فراهم آورد ، با رنج بی خوابی تو را از لذت خواب بهره مند سازد!

شکمش ظرف وجود تو و جانش فدای تو شده و سرد و گرم روزگار را به خاطر تو پذیرا گشته است ، پس باید به پاس این همه محبت و زحمت ، شکرگزار او باشی و هرگز نمی توانی مگر خدایت یاری کند!

«برگرفته از رساله حقوق امام سجاد علیه السلام»

---------------------------------------------------------------------------

نظر محمدرضا:

یادمه در بخشی از صحیفه ی گرانقدر حضرت سجاد(ع) هم اینگونه اومده بود که: «...خدایا! اگر در برابر عظمت و جلال تو آنقدر به رکوع خم شوم که مهره ی پشتم بشکند...» خدایا اگر اینگونه هم عبادت شما کنم شاید شکر قطره ای از دریای نعمت مادر و پدری از جنس نور و ادا کرده باشم که این نعمت خود ستاره ای از کهکشان نعمت های شماست.

منبع: وبلاگ " هنر غریب آشناُ "

---------------------------------------------------------------------------



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٤ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون