هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست

ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست

 
چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز

هزار بار بیاید بهار، کافی نیست


به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند

برای کشتن حلاج، دار کافی نیست


گل سپیده به دشت سپید می روید

سپیدبختی این روزگار کافی نیست


خودت بخواه که این انتظار سر برسد

دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

فاضل نظری



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳٠ | ۱:۱٧ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش  کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.

دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...

همسایه  حرف او را قطع کرد و گفت:

- قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای ؟

- کدام سه صافی؟

- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟

- نه. فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

- سری تکان داد و گفت: پس حتما از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای.

مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود.

- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

- بسیار خوب، پس اگر خوشحالم نمی کند،

حتما ار صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.

آیا چیزی که  می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟

- نه، به هیچ وجه!

همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد

نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود

نگه دار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی برف میاد دوست دارین چیکار کنین؟

من دوست دارم به رقص برف تو آسمون نگاه کنم،

دوست دارم به آسمون نگاه کنم، اون وقت که پرمی شم از خدا.

---------------------------------------------------------------------------

نظر محمدرضا:

خیلی دلم می خواد و سعی می کنم که بجا حرف بزنم و هر حرفی و بهش توجه نکنم و خدا کنه زبانمون پشت عقلمون باشه و گوشمون جا برای هر حرفی نداشته باشه.!!

اینکه شب های تاریک خیابون با دونه های سفید برف پر می شه؛ اینکه صبح با صدای خنده ی بچه هایی که مدرسه شون تعطیل شده و بحای اینکه خواب باشن سر صبحی دوییدن تو کوچه و برف بازی می کنن بیدار می شی و اول میری سمت پنجره و صورتتو می چسبونی به شیشه  و خیره خیره بیرون و نگاه می کنی و از سفیدی زمین کیف می کنی و با خنده ی روزگار می خندی؛ اینکه برف اومده، خوشحالی و خدارو شکر می کنی.!!

منبع: وبلاگ" هنرِ آسمانی "

---------------------------------------------------------------------------



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٢ | ۱:٤۱ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

هر صبح رو به مطلع آن آفتاب کن

او را به نام "حضرت باران" خطاب کن


دستی به روی سینه ی تنگت قرار ده

اندوه منجمدشده ات را مذاب کن


این اسم ساده با دل و روحت چه می کند!

بنشین و حرفهای خودت را کتاب کن...


آقا سلام! کرده دلم با بهانه هاش-

دیگر کلافه ام،خودت او را مجاب کن


تنگ آمدند قافیه ها از گلایه ها

وزن دقیق عاشقی ام را حساب کن


ای آبروی عطر گل سرخ،نام تو!

تعبیری از حکایت بوی گلاب کن


تاکی میان اشک بگویم:بیا...ببار

ما تشنه ایم حضرت باران! ثواب کن!

زهرا ابراهیم پور

-------------------------------------------------------------------

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

«اللهم عجل لولیک الفرج»

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

-------------------------------------------------------------------

این نقاشی زیبا اثر اقای ابولفضل رستمی می باشد.!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٥ | ۱:۱٧ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

بنام حرمت دهنده ی قلم

بنده از همه ی کسانی که جامعه براشون حکم ویترین و داره تشکر می کنم.!!

تشکر می کنم برای اینکه باعث شدن به همه ی چیزهایی که پشت تصویر نگاهمون بودن مثل درخت ها، باد، نور خورشید و... بیشتر فکرکنم و دلیلی بودن برای اینکه باعث شدن توجهم بیشتر به خودم جلب شه.!!

تشکر ازشون که بعضی از کلمات و جمله هارو برام جا انداختن و معنی کردن مثل درست دیدن، برای خود زندگی کردن، اراده داشتن، زیبایی واقعی، و...

تشکرکه گهگاه بهم یاداوری می کردن: «...ما و من آیینه داری بیش نیست...»

گاه بهم میگفتن که آسمونی هم وجود داره.!!

هر موجودی دلیل بودن خودش و داره؛ و این و از کسایی که فکر می کنن بودن برابر با دیده شدنه فهمیدم.

تشکرمی کنم که بهم نشون دادن خودم باشم، برای خودم لباس بپوشم، برای خودم فکر کنم وحرف بزنم، برای خودم زندگی کنم.!!

تشکر! که نشونم دادن دل وعقل چقدر می تونن با هم غریبه و یا چقدر دوست باشن.!!

تشکر می کنم که بهم درس بزرگی دادن؛ بهم درس دادن که سست عنصر نباشم که اینجوری بودن، آدم رو سبک و با کمترین باد ملایم تو هوا معلق می کنه.!!

پ.ن: مهم نیست بقیه چجوری اند، تو از هر موقعیتی پله بساز برای عروج.!!

نوشته شده در 2/3/91 ساعت 11 صبح

تو هر لحظه ای یک نفر به دنیا میاد و با اومدنش بشارت خداوندگار و در صور وجودی خود می دمد که:

بشارت باد بر شما امیدواران به رحمت الهی.!!

بشارت بر شمایی که  توکل را چراغ راهتان قرار دادین و حواستون به سنگریزه های غرور بود که پشت پایتان نزند و ازین راه های ظاهر فریب، به راه راستی و خوبی قدم گذاشتین که به حق بهترین راهی که لایقتان بود را انتخاب کردین و گوارایتان باد خوب زیستن و به مقصدی پر از خوبی و روشنایی رسیدن و جاوید ماندن.!!

و تو هر لحظه ای یک نفر از دنیا میره و با رفتنش انذار خداوندگار را در صور عدم خود می دمد که:

زنهار بر شما غافلان و خواب زدگان.!!

زنهار بر شمایی که با گوش ها و چشم هایتان نشنیدید و ندیدید و طوری کورکورانه به هر مسیر قدم می گذارین و عقبی تان را به دنیایتان می فروشین که انگار پاییزی نخواهد بود.!!

وای بر شمایی که دنیا را یار و خدای خود گرفتین، و اگر می دانستین چقدر از آن چیزی که لایقتان می دانستم دور شده اید و در چه مردابی گیر افتاداید دیگر لئیم گونه نمی زیستید و می دانستین که این راه را، پایانی جز ظلمت مطلق و عذابی همیشگی نیست.!!

نوشته شده در 9/3/91 ساعت 3 صبح



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۸ | ٢:٥٩ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

قطع نخاع که باشی...

ریه‌ات هم که پر شده باشد از عفونت...

نمی‌فهمی چون نه سرفه‌ات می‌گیرد و نه تنگی نفس پیدا می‌کنی...

یکباره تب می‌کنی و به کما می‌روی!

قطع نخاع که باشی...

وقتی کلافه می‌شوی..

و می‌خواهی خودت را از این رو به آن رو کنی زانوهایت را به تخت می کوبی..

و نه این که نمی فهمی،  استخوان‌هایت هم دیگر پوک شده...

جفت زانوهایت می‌شکند؛ حتی اگر در بیمارستان باشی...

قطع نخاع که باشی...

سنگ کلیه و سنگ مثانه که دیگر جای خود را دارند و اگر قابل دفع نباشند

باید عمل جراحی باز کنی..

هر چقدر هم که دیگر جانی برایت نمانده باشد...

قطع نخاع که باشی...

شلنگ‌هایی که به دست ها و گردنت فرو کرده‌اند...

با یک سوزن یا یک سوراخ در حلقت، کلافه‌ات می کنند

و می‌خواهی همه را بکّنی و دور بریزی

و وقتی دستانت را هم به تخت می‌بندند تقلا می‌کنی تا دستانت را آزاد کنی

تا این همه بند را از دست و پایت باز کنی...

قطع نخاع که باشی...

خیلی حرف‌ها را هم باید بشنوی و دم نزنی..

خیلی حرف‌ها را به همسرت بزنند و بشنوی و دم نزنی...

بشنوی که آقای دکتر به همسرت میگوید...شماها که بر خر مراد سوارید..
و دم نزنی...

جانباز قطع نخاع که باشی...

یاد می‌گیری که بر خر مراد سواری!

حتی اگر کسی سال تا سال سراغت را نگیرد..

و حتی اگر حقوقی هم نداشته باشی

و حتی اگر قرص‌هایت هم دانه‌ای سیصد هزار تومان باشند!

و حتی اگر همیشه مشکل، فقط مشکل خود تو باشد...

جانباز قطع نخاع که باشی...

------------------------------------------------------------------------------------------

شـما حماسه سرودید و ما به نام شما / فقط تــرانه ســرودیم، نـان درآوردیـــــم

بـــرای ایــن‌کــه بگوییــم با شما بودیـم / چقـــدر از خـــودمان داستـان درآوردیـم

و آبــــــهای جــهان تا از آسیـــاب افتـاد / قلم به دست شدیم وزبان درآوردیم

------------------------------------------------------------------------------------------

ولادت با سعادت اقا امام حسین(ع)، اقا ابوالفضل العباس(ع) و اقا امام سجاد(ع) به ساحت مقدس اقا ابا صالح المهدی(ع) و همه ی مسلمانان مبارکهورا



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢ | ۱:٥٩ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون