«الّلهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

 

گفتم که نکن ای گل با ساز دلم بازی‎

گفتش که دلت بردم دیگر به چه می نازی؟‎


گفتم که به هر سازت رقص دگری کردم

گفتش تو به اینگونه ، از خویش بتی سازی‎


گفتم که زاحوالم آیا خبری داری؟‎

گفتش غزلت خواندم ، هی قافیه می بازی‎


گفتم که بخوان شعری در وصف دو چشمانم‎

گفتش که به وصف تو ، چه شعر وچه آوازی‎


گفتم به چه نحوی تو فرهاد شدی ای گل؟‎

گفتش که چه می دانم تو ساحر پر رازی‎


گفتم که توصیادی ، این لحظه شکارم کن‎

گفتش که نشستم تا تو، تور بیندازی

---------------------------------------------------------------------------

نظر محمدرضا:

گاهی وقتا مشکلات زندگی اونقدر پیچ و تابمون می ده که از خیلی چیزا غافل می شیم؛ ولی یه لحظه فکر کردن به همه چی، به خودمون به اطرافمون به خدایی که خودش گفته «هر کس را به اندازه ی توانش تکلیف می کنم» باعث میشه درست تر ببینیم. و حالا دوباره به زندگیمون با همه ی فراز و نشیباش نگاه کنیم؛ به شخصه تو این شرایط احساس خوبی دارم و سعی می کنم نگهش دارم، حسی که بهت قدرت می ده که فکر می کنی چقدر قوی هستی که خداوند مسائل سخت و سر راهت قرار می ده، حسی که بهت غرور می ده که از بین همه ی خلایق خدای بزرگ این همه هواتو داره ومی خواد عیارتو بیشتر کنه تا به ارزش واقعیت پی ببری، حسی که دلت می خواد با عشق صداش بزنی که خدا جون «... نشستم تا تو، تور بیندازی»..!!!

منبع: وبلاگ " هنرِ پادینا "

---------------------------------------------------------------------------



تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱ | ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

سلام به همه ی رسولان.

اول، شهادت اقا اما جعفر صادق(ع) و به محضر اقا صاحب الامر و الزمان(ع) و همه ی صادقین تسلیت می گم.

دوم هم اینکه، خدارو شکر رفتم زیارت امام رضا(ع) و اگه قابل باشم و خدا قبول کنه برای همه شما دعا کردم؛ این عکس هم پیشکشی بنده...

____________________________________________________________________________________

وقتی ریک هویت در دهم ژانویه ۱۹۶۲در زایمانی سخت به دنیا آمد پزشکان متوجه شدند که به خاطر پیچیده شدن بند ناف به دور گردن و نرسیدن اکسیژن به مغز این پسر، او دچار فلج مغزی شده است. همان موقع دکترها به پدر او گفتند که بهتر است به فکر یک مؤسسه نگهداری از معلولان باشد چون این بچه چیزی بیشتر از یک «گیاه» برای آنها نیست چون قادر به حرف زدن و راه رفتن نخواهد بود.

مجله مهر: دیک هویت اما وقتی دید در داخل اتاق بیمارستان چشم‌های پسرش دنبالش می‌کند امید در دلش زنده شد و فهمید که روزی می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. او ریک را به خانه برد و تا سال‌ها او را هر هفته برای مداوا پیش پزشک می برد و با او مانند یک بچه معمولی رفتار می‌کرد. جودی، مادر ریک، هم سالها هر روز ساعت‌ها وقت صرف کرد تا با استفاده از کارت‌هایی که روی آنها حروف الفبا نوشته شده بود به او خواندن و نوشتن را یاد دهد.

وقتی ریک ۱۱ساله شد بالاخره توانست با استفاده از یک کامپیوتر با پدر و مادرش ارتباط برقرار کند و خیلی‌ها فهمیدند با وجود معلولیت، او از بسیاری از هم سن و سال‌های خودش باهوش‌تر است. ریک می‌توانست چیزهایی را که می‌خواست بگوید را تایپ کند و یک نرم‌افزار حرف‌هایش را به صوت تبدیل می‌کرد. پس از مدتها تلاش دیک هویت، بالاخره پسرش با این روش توانست برای تحصیل وارد مدرسه بچه‌های عادی شود. ورود به مدرسه اما تنها موفقیت دیک و ریک هویت نبود.

در سال ۱۹۷۷وقتی ریک هویت ۱۵ساله بود پدرش با خواندن مقاله‌ای درباره مسابقه پدرها و پسرها تحت تأثیر قرار گرفت. بعد از مدت کوتاهی دیک هویت در حالی که پسرش را روی ویلچر هل می‌داد در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کرد. وقتی رقابت به پایان رسید ریک گفت: «پدر،وقتی می‌دویم احساس می‌کنم که هیچ مشکل و نقصی ندارم». همین یک جمله باعث شد تا دیک هویت که در آن زمان ۳۷ساله بود به فکر مسابقه‌های بیشتر برای خوشحال کردن پسرش بیفتد و ایده تشکیل «تیم‌هویت‌ها» به ذهنش رسید.

او در ارتش خدمت می‌کرد اما هیچ تجربه‌ای درمسابقات دو نداشت و تصمیم گرفت که شروع به تمرین کند. ریک در مدرسه مشغول درس خواندن بود و به همین خاطر دیک هر روز صبح یک کیسه سیمان را روی ویلچر می‌گذاشت و با آن شروع به دویدن می‌کرد. دیک هویت آن‌قدر تمرین کرد تا قادر به هل دادن ویلچر همراه با پسرش در مسابقه‌های دوی ماراتن شود. در اولین رکورد شخصی، او باپسرش ۵هزار متر را در ۱۷دقیقه دوید و از آن زمان مسابقه‌های آنها شروع شد.

شرکت این پدر و پسر در مسابقه‌های ماراتون بوستون خیلی سریع نظر رسانه‌های جهان را جلب کرد. پس از شرکت در دهها مسابقه دوی ماراتون که خیلی از افراد عادی به تنهایی هم قادر به پایان بردن آن نبودند «تیم هویت‌ها» تصمیم به شرکت در مسابقه‌های تری اتلون(مسابقه‌های سه‌گانه ورزشی) گرفت.
در رقابت‌های ورزش‌سه‌گانه شرکت کنندگان باید سه مرحله استقامتی شامل شنا، دوچرخه سواری و دو را پشت سر بگذارند و به همین خاطر خیلی‌ها به دیک هویت هشدار دادند که این مسابقه به آمادگی بدنی بالایی نیاز دارد و می‌تواند او و پسرش را دچار دردسر کند. هیچ چیز اما نمی‌توانست این پدر را از تلاش برای خوشحال‌کردن بیشتر پسرش منصرف کند

پس از مدتها تمرین بالاخره آنها در اولین مسابقه سه‌گانه ورزشی شرکت کردند. در این رقابت دیک هویت در حالی که قایقی که ریک در آن بود را می‌کشید ۳/۸کیلومتر شنا کرد، در حالی که ویلچر ریک را هل می‌داد ۴۲کیلومتر دوید و 180کیلومتر را با دوچرخه‌‌ای که ریک روی صندلی جلوی آن نششته بود پدال زد.

این پدر و پسر تا کنون در ۱۰۶۹رقابت ورزشی با هم شرکت کرده‌اند که شامل ۶۹رقابت سه‌گانه ورزشی می‌شود. نام دیک هویت به خاطر فداکاری‌هایش در موزه افتخارات مسابقات سه گانه ورزشی ثبت شده است. ریک هویت اکنون ۵۰ساله شده و پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه بوستون در آزمایشگاه کامپیوتر همین دانشگاه مشغول به کار شده است.
پدر ۷۲ساله او هم که همه جا همراهش بوده با درجه سرهنگی از ارتش بازنشسته شده است. این پدر و پسر هنوز هم اوقات خوشی را با هم دارند و بنیاد خیریه خود را اداره می‌کنند.

دیک هویت اما به خیلی‌ها ثابت کرده است که پدرها یکی از بهترین تکیه‌گاه‌های دنیا هستند؛ تکیه‌گاه‌هایی بدون هیچگونه چشم‌داشت.!!

----------------------------------------------------------------------------------------------

دم همه ی معلولین گرم به خصوص جانبازان خوب کشورمون که با همه ی سختی هایی که دارن، ولی همیشه شاکر خداشونن و یادشونه که کی بودن و کی هستن و قراره کجا برن؛ دم همتون گرم که با دیدن مسابقه هاتون که نمایشی از یه گوشه ی رشادتاتون بود کلی کیف کردمفرشته



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۳ | ۱:٠٧ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

مثل آهو که رصد می کند این صحرا را

خوب می بینم از اینجا همه ی دنیا را


جشن گندم شده برپا و زمین می گرید

قصّه ی آدم و عاشق شدن حوّا را


آسمان تو پر از کفتر عاشق شده است

شور چشمان تو رقصانده کبوترها را


اشک، در جزر و مد پلک فرو می ریزد

تا که برپا کند اینجا غزل دریا را


این همه زائر بارانی و دریای غزل

دو سه بیتی هم از این شعر ببخشا ما را


موج در موج پر از نیل غمم، می بینی؟

دل من کرده هوس، معجزه ی موسا را


دست بر آب بزن، معجزه کن حضرت عشق

قطره در قطره به تصویر بکش معنا را


کاش پاسخ بدهد دست کریمانه ی تو

این همه شاید و کاش و اگر و امّا را


خواب دیدم که در آغوش ضریحت هستم

کاش تعبیر کند یک نفر این رؤیا را...

حسین سنگری

----------------------------------------------------------------------------------------------

سلام.

اگه خدا بخواد، امام رضا(ع) دعوتم کرده؛ قابل باشم، به امید خدا دعاگوی همتون هستم.!!

نقاشی زیبا اثر اقای مسعود سالمی به صورت رنگ روغن می باشد .



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٠ | ۱:٢۳ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

آرتور اشی قهرمان تنیس ویمبلدون به خاطر خونِ آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد. یکی از طرفدارانش نوشته بود:
چرا خدا تو را برای چنین بیماری انتخاب کرد.؟
او در جواب گفت :
در دنیا،50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند. 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدایا چرا من.؟
و امرز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم خدایا چرا من؟!!

خدایا کمکمون کن تا همیشه راضی به رضای شما باشیم.!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون