«الّلهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

به نام خدا

سلام.

تحویل هر سالی تو هر ایینی با شادی و جشن همراهه ولی سال قمری با طلوع چند خورشید متحول می شه که در واقع این تحول انقلابیست عالم گیر برای عزای کسی که نه تنها خود بلکه به همراه خانواده خود به موقوف کربلا رفت تا « ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً»* را برای عالم معنی کند.

خدا کنه سُفرتون پر باشه از نون حلال و دلتون پراز امر به خوبی ها و نهی از بدی ها.!!

*سوره ی مبارکه ی فجر آیه ی 28

__________________________________________________________________________________________

- دیکتاتور بزرگ و نطق پایانی فیلم

... در پایان فیلم دیکتاتور بزرگ، در مجلسی که خانم روزولت( همسر رییس جمهور آمریکا) نیز در آن شرکت داشت نطقی از ژرفای قلبی صادق و صمیمی درباره دیکتاتور بزرگ کردم...

گفتم: بیایید یکی شویم.

متاسفم – ولی من نمی خواهم یک امپراطور باشم. این کار از من بر نمی آید و دلم نمی خواهد بر کسی فرمان برانم یا کسی را تسخیر کنم. دوست دارم، در صورت امکان، به همه کمک کنم، از یهودی و غیر یهودی – تا سیاه ها – و سفیدها.

می خواهیم با سعادت همدیگر زندگی کنیم – نه با سیه بختی هم. نمی خواهیم به هم کینه و دشمنی داشته باشیم. در این جهان درندشت جا برای همه هست و این زمین، مهربان و بارآور است و هیچ کس را بی نصیب نمی گذارد.

راه زندگی، آزاد و زیبا می تواند باشد... حرص و آز جان های آدمی را زهرآگین کرده است – جهان را با نفرت و بیزاری به سنگر نشانده است – و با گام های کند و آهسته ما را به ورطه هلاکت و کشتار کشانده است.

...ما بیش از ماشین به انسانیت نیاز داریم. و بیش از هوشمندی، به مهربانی و ملاطفت. بدون این صفات، زندگی به خشونت خواهد گرایید و همه از دست خواهند رفت.

من به آن ها که می توانند صدایم را بشنوند می گویم «نا امید مباشید» این سیه روزی که بر سر ما آمده است چیزی نیست جز حرص و آز گذرا – و تلخ کامی افرادی است که از راه پیشرفت آدمی خوف دارند. نفرت آدم ها از سر خواهد گذشت، و دیکتاتورها خواهند مُرد. و قدرتی که از مردم غصب کردند باز به مردم باز خواهد گشت. و مادمی که انسان ها جان می بازند، آزادی هرگز از میان نخواهد رفت.

سربازان! به این دیوسیرتان تن مدهید. شما آدمید! و در سینه قلب مالامال از عشق به انسانیت دارید! نفرت مورزید! تنها بدخویان نفرت می ورزند – همان ها که نامهربان و عاری از احساسند!

سربازان! برای بندگی و اسارت نرزمید! برای آزادی برزمید.

در باب هفدهم انجیل لوقا، آمده است که ملکوت خدا در میان انسان ها است – نه یک انسان یا گروهی از انسان ها، بلکه در میان تمام انسان ها! در میان شما!

... شما مردم، قدرت آن دارید که این زندگی را آزاد و زیبا بسازید – و از آن سرگذشتی شگرفت بپردازید. پس به نام دموکراسی – بیایید از این قدرت بهره بجوییم – و بیایید همه متحد شویم.

بیایید برای جهانی نو برزمیم – جهانی شایسته که به آدم ها مجال کار کردن خواهد داد – و به جوان ها آینده – و به پیران امنیت. بیایید برای جهانی آکنده از خرد مبارزه کنیم – جهانی که در آن علم و پیشرفت به سعادت همه ما خواهد انجامید.

سربازان، به نام دموکراسی، بیایید متحد شویم!

خورشید می دمد! ما از آن تاریکی به پهنه روشنایی می آییم! ما پا به جهانی نو می گذاریم. به جهانی مهرآمیزتر، که در آن انسان ها ورای آزمندی و نفرت و جانور خویی خود قد علم خواهند کرد. نگاه کن! به جان انسان بال و پر داده اند و سر آخر پرواز کردن را آغاز می کند. و به سوی رنگین کمان پر می کشد – به سوی نور امید. نگاه کن!

به قلم: چارلی چاپلین (1941 – 52 ساله)

---------------------------------------------------------------------------

به امید خدا، بخش هایی از کتاب «زندگی من» به قلم «چارلی چاپلین» و در نظر دارم براتون بزارم؛ امیدوارم مفید باشه.!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۸ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

«الّلهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

دشت تا خیمه زد آهنگ خروشیدن را
چاه هم تجربه کرد آتش جوشیدن را

دست خورشید در آفاق رسالت چرخید
چنگ زد گیسوی تردید پریشیدن را

و بیابان چه تبی داشت از انبوه سکوت
تا مبارک کند این آینه پوشیدن را

عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گُل کرد
تازه کرد آن خُم نو، چشمه نوشیدن را

پر شد آغوش غدیر از دم «بخٍّ بخٍّ»
تا بکوبد هیجانات نیوشیدن را

عطر «من کنتُ...» و غوغای «علیُ مولاه»
قافله قافله راند این همه کوشیدن را

پروانه نجاتی



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱۳ | ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

«الّلهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : دلم میخواهد یکی از بندگان خوبت را ببینم . خطاب آمد : درصحرا برو ، آنجا مردی هست که در حال کشاورزی کردن است . او از خوبان درگاه ماست . حضرت آمد و دید مردی در حال بیل زدن و کار کردن است . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چه میکند . بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد . فورا نشست ، بیلش را هم جلوی رویش قرار داد .
گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم ، حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .
اشک در دیدگان حضرت حلقه زد ، رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبر خدا هستم و مستجاب الدعوه . میخواهی دعا کنم تا خداوند چشمانت را دوباره بینا کند ؟

مرد پاسخ داد : نه .
حضرت فرمود : چرا ؟
گفت : آنچه پروردگارم برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خود برای خودم می خواهم .

---------------------------------------------------------------------------

خدایا امرور خیلی ها باهات عشق بازی کردن؛ خیلی ها خودشون و تو بغلت انداختن و مثل بچه، های های گریه کردن؛ خیلی ها از شما چیزهایی خواستن که شاید...

خدایا ! یه دعا درحق خودم و همه ی کسایی که باهاشون اشنا هستم و نیستم می خوام  بکنم؛ ای کسی که از رگ گردن بهم نزدیکتری، ای کسی که یادت همیشه ارامش دهندست، ای کسی که همیشه یادمی حتی وقتایی که... ، ای کسی که بیشتر از خودم دوستم داری، ای کسی که...

مثل همیشه و بیش از پیش کمکمون کن تا اون چیزی که شما برامون اختیار کردی و بیشتر دوست داشته باشیم تا اون چیزی که خودمون برای خودمون می خواهیم .!!<آمین>

ای مونس تنهایی هام، برای همه چیز شکرت، شکری بی اندازه و بی شمار.!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٥ | ٢:٢۱ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون