...وقتی شما قدم به مسجد گذاشتید، نفس در سینه ی مسجد حبس شد، در پشت پرده ای که به دستور شما آویخته شده بود، قرار گرفتید و مدتی فقط سکوت کردید. سکوتی که یک دنیا حرف در آن بود. و آنها که گوش شنیدن این سکوت را داشتند، ضجه زدند...

... و...لب به سخن گشودید:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

سپاس خدای را بر آنچه انعام فرموده و شکر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستایش بر آنچه از پیش ارزانی داشته...

...و شهادت می دهم به «لا اله الا الله» خدایی که هیچ شریکی برایش متصور نیست...

...وشهادت می دهم که پدرم ،محمد(ص)، بنده و رسول خداست...

...پس محمد(ص)رسول خدا با امتهایی مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئین ها و زانو زده در مقابل آتش ها و فرو افتاده در مقابل بت ها و گرفتار آمده در دام انکار خدا. پس خدای تعالی با محمد تاریکی ها را روشن کرد و تیرگی های ابهام را ز دل ها زدود و ابرهای سیاه را از مقابل دیده ها کنار زد...

...درود خدا بر پدرم، پیامبر او و امید وحی او بر گزیده ی او و منتخب و مرضی او. و سلام و رحمت و برکت خدا بر او...

...شما ای بندگان خدا! مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهی خداوندید و حاملان دین او و حی او و امناء خداوندید بر خویشتن و مبلغان اوئید به سوی امت ها. زمامدار حق اکنون در میان شماست با پیمانی که از پیش با شما بسته است. یادگاری که برای شما باقی گذاشته است، کتاب ناطق خداست و قرآن صادق و نور فروزان و شعاع درخشان...

...خداوند قران را آفرید برای تطهیر شما از شرک. و نماز را آفرید برای تنزیه شما از کبر. و زکات را برای تزکیه جان شما و افزایش روزی شما. و روزه را برای تثبیت اخلاص شما. و حج رابرای پایداری دین شما. و عدل را برای تنظیم قلب های شما. و اطاعت و امامت ما را بر شما واجب کرد برای نظام یافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه. و جهاد را وسیله ی عزت اسلام قرار داد و صبر را وسیله ای برای جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروی امر به معروف قرار داد و نیکی بر پدر و مادر را سپری ساخت برای محافظت از اتش قهر خودش و پیوند خویشان را وسیله ی افزایش جمعیت و قدرت ساخت و قصاص را وسیله ی حفظ خون ها و وفا به نذر را موجب آمرزش و رعابت موازین در خرید و فروش را برای ازمیان رفتن کم فروشی و نهی از شرابخواری را برای دوری از پلیدی هاو پرهیز از تهمت ناروا را حجابی در برابر غضب خداوند و ترک سرقت را وسیله ای برای ورود به وادی عفت قرار داد. و شرک را حرام کرد تا خدا پرستی جامه ی اخلاص بپوشد. پس تقوای خدا پیشه کنید انچنانکه شایسته است و جز در لباس اسلام نمیرید. و فرمانبردار خدا باشید در انچه امر فرموده و از انچه نهی کرده که همانا بندگان اندیشمند خدا به مقام خشیت او نائل می شوند...

...هان ای مردم! بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد است. حرف اول و اخرم یکی است...

...پیامبری از خود شما به میان شما آمد که رنج های شما بر او گران بود و به هدایت شما حرص می ورزید و با مومنان رافت و مهربانی داشت...

...بعد از این حال و روز، خدای تعالی شما را با محمد(ص) نجات داد – درود خدا بر او -...

هرگاه که اتش جنگ بر می افروختند، خدا خاموشش می کرد. هر دم که شاخ شیطان عیان می شد یا اژدهای مشرکین دهان باز می کرد، پیامبر برادرش علی را به کام اژدها می فرستاد. و او – علی – تا پشت و پوزه ی دیو صفتان بد کنشت را به خاک نمی مالید و اتش کینه هایشان را به اب شمشیر خاموش نمی کرد باز نمی گشت. غرق بود از عشق خدا و پر تلاش در مسیر خدا و نزدیک با رسول خدا. او مردی مرد بود از دوستان خدا و هست...

ولی شما... شما در آن گیرو دار ، خوب اسوده زیستید و خوب خوش گذراندید...

همان شما چشم براه گردش روزگار علیه ما شدید. ... تا پدرم وفات کرد ... خداخانه ی پیامبران و جایگاه برگزیدگان را برای او ترجیح داد. و بعد... علائم خفته نفاق در شما اشکار شد و از اعماق وجودتان سر براورد...

...و شیطان از مخفی گاه خود سر براورد و شما را به نام خواند...

پس به اغوای شیطان بر شتری نشانه گذاشتید که از ان شما نبود و بر ابشخوری وارد شدید که غصب محض بود. خطایی خواسته و اشتباهی دانسته! و این در حالی بود که از عهد پیامبر هنوز چیزی نگذشته بود. زخم مصیبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نیامده بود و پیامبر هنوز بیرون قبر بود. بهانه اوردید که از فتنه می ترسیم( و خلیفه برگزیدیم) و ای که الان در فتنه افتاده اید و هم اکنون در قعر فتنه اید و راستی که جهنم بر کافران احاطه دارد. پس وای بر شما! چطور تن دادید؟! چطور راضی شدید؟! چه کردید؟! به کجا می روید؟! این کتاب خداست در میان شما! همه چیزش روشن است. احکامش درخشان است، نشانه هایش چشمگیر است، نواهی اش واضح است و اوامرش اشکار، اما شما ان را پشت سر انداختیه اید، زیر پا گذاشته اید. ایا از ان گریزان شده اید؟ یا غیر ان را به حکمیت می طلبید. اه که ستمکاران جانشین بدی برای قران برگزیدند.

«و انکه غیر از اسلام دینی بجوید از او پذیرفته نمی شود و او در قیامت از زیانکاران است.»

چندان درنگ نکردید که فتنه ها ارام گیرید، ناقه ی خلافت را پیش از انکه حتی رام شود، به سوی خود کشیدید...

اما ما صبر کردیم، خنجر بر گلو و نیزه بر شکم تاب اوردیم و دم نزدیم. تا جاییکه شما فکر می کنید ما ارث نمی بریم. تا جاییکه حکم جاهلیت را بر ما جاری می کنید. و چه حکمی بهتر از حکم خداست برای کسانی که ایمان دارند؟ ایا نمی دانید؟ می دانید. برایتان از خورشید میانه ی روز ، روشنتر است که من دختر پیامبرم. ای مسلمانان! ایا این حق است که ارث من به زود گرفته شود؟! ای پسر ابی قحافه! ای ابوبکر! ایا این در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟!...

ایا قران نمی گوید: «سلیمان از داود ارث برد»
ایا قران در ماجرای زکریا نمی گوید که: «زکریا عرضه داشت: خدایا به من فرزندی عنایت کن تا از من و ال یعقوب ارث ببرد.»؟
این کلام قران است که: «خویشان در ارث بردن بر بیگانگان ترجیح دارند.»...

ایا شما گمان می برید که من هیچ ارث و بهره ای از پدرم ندارم؟! ایا خدا ایه ای مخصوص شما نازل کرده و پدرم را استثناء نموده؟!...

بیا! بگیر! این مرکب اماده و مهار شده را بگیر و ببر. دیدار به قیامت! که چه نیکو داوری است خدا و چه خوب دادخواهی است محمد(ص) و چه خوش وعده گاهی است قیامت. در ان روز اهل باطل زیان می کنند و پشیمانی در ان روز بی فایده است و برای هر خبری قرارگاهی است. پس خواهید دانست که عذاب خواری افزا بر سر چه کسی فرود خواهد امد و عذاب جاودانه بر چه کسی حلول خواهد کرد...

بخشی از فصل 9، کتاب «کشتی پهلو گرفته» به قلم «سید مهدی شجاعی»



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٥ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

نرم نرمک می رسد اینک بهار

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته،باران خورده،پاک

آسمانِ آبی و ابرِ سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد ناز

خوش‌به حال جام لبریز از شراب

خوش‌به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌پوشی به کام

باده رنگین نمی بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی‌ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

---------------------------------------------------------------------------

نظر محمدرضا:
خدا کنه اماممون، آقامون مهدی صاحب الامر و الزمان(ع)به اذن خدای بزرگ زوده زوده زود ظهور کنن.!!
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

خـــــــــوش بـه حــــــال روزگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار

برای همه ی گذشتگان از جمله اموات همدیگه یه صلوات بفرستیم.!!

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم»

منبع: وبلاگ" هنر فریباُ "

---------------------------------------------------------------------------



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱۸ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

با سلام خدمت مخاطبان بزرگوار. به امید خدا سال خوبی به تمام معنا با تغییراتی به سمت خوبی ها داشته باشیم و برای همدیگه هم اینگونه بخواهیم.

شهادت خانم فاطمه الزهرا (س) و به فرزند بزرگوارشون، اقا مهدی صاحب الامر و الزمان(ع) ،و همه شما بزرگواران تسلیت میگم.

دکتر الهی قمشه‌ای می‌گوید:

یکی از جذاب‌ترین تعبیرات «نفس و عشق»، قصه دیو و سلیمان است که ازدیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است.

قصه چنین است که سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولتِ آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام‌ها و پیکره‌ها می‌ساختند (قرآن / سبا / ١٣). این دیوان،‌‌ همان لشکریانِ نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خودگیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمانِ سلیمانِ روح آیند، آدمِ دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. درحال، خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند (ازآنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی‌دیدند.)
و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند. و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را«مسکین و فقیر» می‌دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست وجام جم دارد

ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

(حافظ)

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدین سان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند:

که زنهار از این مکر و دستان و ریو

به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفتهٔ حافظ:

اسم اعظم بکند کار خود ‌ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود

و


بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم ازسلیمانی

و به زبان مولانا:

خلق گفتند این سلیمان بی‌صفاست

از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می‌گرفت. روزی ماهی‌ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است.
پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند. و این روز، بر خلاف تصور عامه، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمانِ بهار است. و نحسی آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید.

و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز، تجدید خاطره‌ای از یافتن نگین سلیمان و رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی، نسیم نوروزی نزد عارفان‌‌ همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می‌آید و چراغ دل را می‌افروزد:

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

ما همه فانی و او پا برجاست.. عشق را می‌گویم..

بی‌گمان عشق خداست..!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱۱ | ۱:٢٤ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون