سلام.

بنظرم هر آدم عاقلی  قبول داره که قضاوت افراد کار پوچ و بیخودیی باشه؛ حالا از روی ظاهر که دیگه جای خودش! بشخصه وقتایی که فردی رو ناخواسته پیش خودم قضاوت کردم، خداوندگار بواسطه اون شخص نکته هایی رو بهم یاداوری کرده که دلم می خواسته برم و از اون شخص هم عذر خواهی کنم و هم سپاسگزاری. 

ولی هستن افرادی که به تعبیر خداوند ستمکارانی که راه مردم و از راه راست کج می کنند؛ هرچند اگه یه چنین قصدی نداشته باشن.! همینکه کسی زمینه ساز فکر گناه در فرد یا افرادی میشه نه تنها به بقیه که بیشتر به خودش ستم می کنه. شاید بگین که خب اون ها اینجورین چرا ما نگاه کنیم؟! درسته! ما باید فقط به دیدن چیزهای با ارزش چشم بندازیم و نگاه کنیم که خداروشکر از دَم زدن هر لحظمون تا طلوع و غروب خورشید این نشانه ها هست.! و به قول مرحوم سهراب سپهری «چشم زینت تاریکی نیست»؛ و بنظرم این کم ارزش شدن بالاترین ستم محسوب میشه.

مترسک چه زیبا می گوید: وقتی نمی شود رفت همین یک پا هم اضافیست.

ظاهر جذاب داشتن هنر نیست و باعث ارزش نمیشه. وقتی پیش دیگران مهم و با ارزش هستیم که راهی رو رفته باشیم و بواسطه اون راه، حرفی برای گفتن داشته باشیم که هر خردمندی میدونه که بهترین راه هاست، راه راست.! همیشه کم بودن کسایی که بتونن خلاف جریان شنا کنن و زنده بودن خودشون و نشون بدهند و "شدن" رو به فعلیت برسونن.!

زنده باشیم و زندگی رو بچشیم.!

ولادت اقا علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) و حضرت فاطمه معصومه(س) و روز دختر بر همگان بویژه خانم های گرامی مبارک.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

حاجت به اشارات و زبان نیست مترسک

پیداست که در جسم تو جان نیست مترسک

با باد به رقص آمده پیراهنت اما

در عمق وجودت هیجان نیست مترسک

شب پای زمینی و زمین سفره خالیست

این بی هنری نام و نشان نیست مترسک

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود

چشمان تو حتی نگران نیست مترسک

پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی است

پایان تو پایان جهان نیست مترسک

این مزرعه آلوده کفتار و کلاغ است

بیدار شو از خواب زمان نیست مترسک

عبدالجبار کاکائی

عکاس: آرش گودرزی ملایری

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

امام رضا (علیه‌السلام) فرموده‌اند:

نگاه کردن به موهای زنان نامحرم، حرام است، زیرا این نگاه، مرد را تهییج و تحریک نموده و این تحریک و تهییج، شخص را به فساد و چیزی که حلال و پسندیده نیست می‌کشاند.

(علل الشرایع ج ۲ ص ۵۶۴)



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۳٠ | ٤:٥۱ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

 امام صادق علیه السلام فرمودند:

کسی که در راه خدا کشته شود، خداوند هیچ یک از گناهان او را به روی او نمیآورد.

وسائل الشیعه، ج11، ص9، حدیث19

خم شدم زیر خط عشق سرم را بوسید

دم پرواز پدر بال و پرم را بوسید

مادرم باران شد، بغض که در چادر کرد

بوی اسفند خداحافظی ام را پُر کرد

مادر از پر زدنم داشت دگر بو می برد

از قطاری که به اهواز پرستو می برد

دل نمی کندم و خندید گره را وا کرد

آب را پشت سرم ریخت مرا دریا کرد

سفر از ساحل امنی به دل طوفان بود

چه قطاری پُرِ از موج و پُر از باران بود

همه ی همسفران عازم میخانه شدند

کوپه ها پشت سر هم همه پیمانه شدند

پرکشیدیم و رسیدم و زخود سیر شدیم

و رسیدیم به جایی که زمین گیر شدیم

از گلوی همه ی اسلحه ها می می ریخت

و مسلسل به تنم جام پیاپی می ریخت

و زمین بعد تنم جامه ی سُرخم را خورد

قطره های وصیت نامه سُرخم را خورد

عمر دنیا چه سبک بود چه ناگاه گذشت

و زمان از کفنم مثل پر کاه گذشت

باد حتی خبرم را به کسی باز نگفت

گریه های پدرم را به کسی باز نگفت

پدرم ماند که معنای خبر یعنی چه

مادرم گفت که مفقودالاثر یعنی چه

چه توان کرد دلت صبر ندارد مادر

آه مفقودالاثر قبر ندارد مادر

راستی سینه ی مجنون مرا یادت هست

با توام خاک بگو خون مرا یادت هست

هر چه درد آمد، من یک تنه آغوش شدم

چه غریبانه، غریبانه فراموش شدم

گریه کردن نکند وصله ی ناجور شده

شهر من گریه نکرده ست ولی کور شده

آه ای باد بیا پیرهنم را بو کن

زنده ام زنده بیا و کفنم را بو کن

نکند رفتن من گرمی نانی شده است؟

خون من رونق بازار کسانی شده است؟

فکر کردند که از زخم تنم می میرم؟

گفته بودم که برای وطنم می میرم

مدعی نیستم این مردم مدیون منند

یا بدهکار زمین ریختن خون مننند

وصیت می کنم از حرمت خود کم نکنید

پیش دستی که مرا کشت سری خم نکنید

سختتان است اگر بی تن و بی سر باشید

لااَقل با پدرم مثل برادر باشید

وطن ای ماهی در خون تنم یادم باش

ای حجاب پریانت کفنم یادم باش

کفنم گر که حجاب پری ات خواهد بود

خون من مثل گل روسری ات خواهد بود

گر چه من سوختم از غیرت و خاموش شدم

چه غریبانه غریبانه فراموش شدم

مهدی مردانی



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢۳ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()

در نیویورک، بروکلین، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...
او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است.
اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند.
بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.
کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند...
پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند.
شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟!
پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه.
پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید: آیا شایا می تونه بازی کنه؟!
اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است.
فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم...

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره!
اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...
اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند.
توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و آروم توپ رو انداخت.
شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...
اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید.
وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط  !!! 2شایا بسمت خط دوم دوید.
در این هنگام بقیه بچه ها در خط خانه، هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند...
همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند: برو به !!! 3
وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن، شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شایا در حالیکه اشک در چشم هایش حلقه زده بود گفت: اون 18 پسر، به کمال رسیدند...

این رو تعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم. هیچ کدوم ما کامل نیستیم و در جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم. اطرافیان ما هم همینطور هستند. پس بیایید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقصهامون خرد نکنیم. بلکه با علاقه، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم به اطرافیانمون اعتماد به نفس هدیه کنیم
.



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٩ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون