آسمان، آبی، تر،

آب، آبی، تر.

من در ایوانم، رعنا سر حوض

«انگار از آن روزهاست که شاعر سرخوش است و همه چیز را درخشنده تر می بیند.»

رخت می شوید رعنا

برگ ها می ریزد

مادرم صبحی گفت: موسم دلگیری است.

من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.

«شاعر همه زیبایی ها را درسادگی می بیند و برای رسیدن معنای هستی به فلسفه های پیچیده نیازی ندارد.»

زن همسایه در پنجره اش تور می بافد، میخواند

من <ودا> می خوانم

گاهی نیز

طرح می ریزم، سنگی، مرغی، ابری

«نقاش بودن شاعر نعمتی است که او پیوسته از ان بهره های شایان می برد و گاه از یک تکه سنگ و یک گوشه کوچک، تابلویی بدیع به وجود می آورد.»

آفتابی یکدست

سارها امده اند

تازه لادن ها پیدا شده اند

من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم

خوب بود این مردم

دانه های دلشان پیدا بود

می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم

مادرم می خندد

رعنا هم

مرحوم سهراب سپهری با توضیحات خانم پروین قایمی (برگرفته ازکتاب:چه کسی بود صدا زد سهراب)



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٦ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون