خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست / طاقت بارفراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد / سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود / چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن / بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم / به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند / ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف / من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم / بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت / خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی / به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد / هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله، مشهور به سعدی شیرازی



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۳ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون