«السلام و علیک یا فاطمه الزهرا(س)»

 

شعله در شعله دل کوچه پر از غم میشد

کوچه در آتش و خون داشت جهنم میشد

 

باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را

روضه مکشوف تر از آنچه شنیدم میشد

 

بین دیوار و در انگار زنی جان میداد

جان به لب از غم او عالم و آدم میشد

...

زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟!

بیست سالش نشده داشت قدش خم میشد

 

تا زمین خورد صدا کرد: علی چیزی نیست!!

شیشه ای بود که صد قسمت مبهم میشد

 

آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است

روضه جانسور تر از غربت او هم میشد؟!

 

میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد

میخ هر لحضه در این عزم مصمم میشد

...

ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن

کربلا بود که در ذهن مجسم میشد

 

کوچه در هیات گودال در آمد آنگاه

بارش نیزه و شمشیر دمادم میشد

 

اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود

اشک و لبخند در این فاجعه توام میشد

 

دست عباس به خونخواهی آب آمده بود

تن عباس در این معرکه هی کم میشد

 

همه دشت پر از برگ گل اکبر بود

برگ گلها همه بر روی عبا جمع میشد؟

 

طفل شش ماهه بروی سر نیزه گل کرد

داشت اوضاع جهان یکسره درهم میشد

 

که قلم از نفس افتاد، نگاهش خون شد

دفتر شعر پر از واژه ی شبنم میشد

 

دشنه ای بر کمر و زلف نگارم در دست

روضه ام بازتر از آنچه شنیدم میشد

 

گو همان دست که در کوچه گلی را پژمرد

موجب مقتل خونین محرم میشد

مسیح شاه چراغی



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون