تجربه عینی و آشکار من از بد عهدی و بی وفایی دنیا و طغیان وسرکشی  روزگار از یک سو، وآغوش گرم وگشاده آخرت از سوی دیگر ، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد، لحظه ای چشم از خودم برندارم و به دیگری نسپارم...

دیدم که تو پاره تن منی، و بلکه بیشتر از آنی، تو برایم همه روح و جانی! هر بد و خوبی که سوی تو اید، نصیب من شده است.و اگر مرگ، نشان از تو بگیرد، جان مرا نشانه گرفته است. پس،کار تو را کار خودم دانستم و هرچه برای خودم می خواهم، برایت خواستم. این مکتوب رابرایت نوشتم تا همواره تکیه گاه تو باشد و اسباب پشت گرمی ات، چه من بمانم برایت وچه نمانم.

فرزند جانم! وصیت و سفارش من به تو: پروای از خداست، و پای بندی به دستورات او.

«اشارت: این دو کلام، کلید است که قفل تمام گنج های عافیت و
سعادت در هردو جهان با آن باز می شود.»

و  اباد ساختن دلت با یاد او، و به چنگ اوردن دست اویز او، و میان خود و خدایت کدام رابطه محکم تر وکدام واسطه مطمئن تر از حبل الله، اگر که به ان دست پیدا کنی؟

«اشارت: خداوند می فرمایند: همگان به ریسمان الهی دراویزیدو پراکنده نگردید.کسی از پیامبر(ص) پرسید: این ریسمان الهی چیست؟ پیامبر دست بر شانه علی(ع) گذاشت و فرمود: حبل الله، علی است. اگر نجات و رستگاری میخواهید،چنگ در دامن علی بزنید.(1) »

دلت را با نصیحت زنده گردان؛ و با زهد و بی رغبتی به این جهان، بمیران.

«اشارت: زهد، کوتاه کردن آرزوهاست و شکر بر نعمت ها ومقاومت در مقابل حرامها (2)

و با یقین قوتش بخش.

«اشارت: چنانکه می فرمایند: کجایند اهل یقین؟ آنان که لباس های هوس از تن درآوردند و پیوندشان را از علائق دنیا بریدند.(3)  »

و با حکمت، چراغانی اش کن.

«اشارت: و فرمودند: این دل ها نیز همچون بدن ها، خسته می شوند، با حکمت های نغز به دادشان برسید.(4) »

و با یاد مرگ ـ هوای طغیان و عصیان از او بستان و ـ خوارش گردان ...  و او را از حمله و غلبه روزگارو زشتی گردش شب ها و روزهای کج مدار بر حذر دار ... و ببین! دقیق بین که آنان چه کردند؟! از که جدا شدند؟ به کجا کوچ کردند و در کدام منزل فرود امدند؟! بی تردیدبه این نتیجه خواهی رسید که: انان از یاران جدا شدند و هجرت به دیار غربت کردند؛وچنان است که تو در اندک زمان یکی از انان خواهی بود؛ پس جایگاه ابدیت را سامان ببخش. و آخرتت را به دنیایت مفروش؛ و در آنچه نمی دانی، دخالت نکن؛ و سخنی را که وظیفه نداری نگو! و به راهی که بیم گمراهی می رود، قدم مگذار! ... و دیگران را به کارهای خوب فرا بخوان تا در زمره خوبان و امر به معروف کنندگان قرار بگیری؛ و به دست و زبان از زشتی بپرهیز، و بکوش که راهت را از بدکاران جدا کنی؛ و در راه خدا چنان که شاید و باید تلاش کن.

«اشارت: این کلام مولا عین کلام خداست که فرمودند: در راه خدا چنان که باید و شاید تلاش کنید.(5) و خدا که در وعده اش خلاف نیست،چنین فرموده است: آنان که در راه ما تلاش کنند، راههایمان را نشانشان خواهیم داد.(6)»

و مبادا که در راه خدا، نکوهش ملامتگران، دلت رابلرزاند؛ و هر کجا که خاطر خدا در میان است، تن به مخاطره بسپار، و در فهم دین بکوش؛ و خود را به صبوری در ناملایمات عادت ده. که بهترین اخلاق، تلاش برای شکیبایی است در مسیر حق؛ و خود را در همه کارهایت به خدایت بسپار. که اگر چنین کنی، خود را به پناهگاهی مطمئن و نگاهبانی شکوهمند و مقتدر سپرده ای؛ و همه چیز را فقط از خدایت بخواه. چرا که ـ توان و اراده ـ بخشیدن و نبخشیدن تنها به  دست اوست؛ و تا می توانی از خدا طلب خیر کن؛ وتلاش کن که وصیتم را خوب دریابی و از ان روی برمتابی؛ چرا که بهترین کلام آن است که سودمند باشد. و بدان که دانشی که به کار نیاید، مفید نیست. و در آن دانشی هم که آموختنش شایسته نیست، سودی نیست...

1) نهج البلاغه ـ شرح ملا فتح الله کاشانی ـ جلد 2 ـ صفحه 361

2) غررالحکم ـ ج 2 ـ ص 663

3) غررالحکم ـ ج 2 ـ ص 364

4) نهج البلاغه ـ کلمات قصار ـ شماره 89

5) قرآن ـ سوره حج ـ آیه 78

6) قرآن  ـ سوره عنکبوت ـ آیه 69

گزیده ای از وصایای امیر المومنین علی (ع) به امام حسن مجتبی (ع) برگرفته از کتاب آیین زندگی با ترجمه و توضیح سید مهدی شجاعی .



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون