وقتی دل سودایی میرفت به بستان ها / بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل / تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن ها

ای مهر تو در دل ها، وی مهر تو بر لب ها / وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم / بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن / کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد / باید که فروشوید دست از همه درمان ها

گر در طلبش رنجی، مارا برسد شاید / چون عشق حرم باشد،سهل است بیابان ها

هرتیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید / مانیز یکی باشیم از جمله ی قربان ها

هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو / باید که سپر باشد، پیش همه پیکان ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش / می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

شیخ‌ مشرف‌الدین‌ ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا... شیرازی‌ (شیخ اجل سعدی)



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نويسنده : محمدرضا | نظرات ()
  • اس ام اس دون
  • پي سي سون