امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی !

سلام.

قبل از خوندن این مطلب اشنا، یه تسلیت و یه تبریک بهتون بدهکارم:

تسلیت به مناسبت ایام اربعین حسینی(ع)؛ ایشالله که بندگی ها و عبادت هاتون مورد قبول خالق هستی بخش قرار بگیره و تو عروجتون به یاد همه باشین.

تبریک به مناسبت ولادت حضرت مسیح(ع) و اغاز سال 2013 میلادی؛ خدا کنه لحظه هاتون همیشه عید باشه بخصوص به دوستان مسیحیمون.

---------------------------------------------------------------------------

 چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی در حدود 50 ساله به نظر می رسیدو با موهای جو گندمی، ظاهری آراسته، صورتی تراشیده و به قولی "فاقد نشانه های مذهبی".

القصه...، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیب غریب! اتفاقی که مدت ها شاهدش نبودم.

آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد.

یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها را به دست آورد. سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به بنده گفت: "8000 تومان قیمت شیرینی به اضافه 250 تومان پول جعبه که می شود 8250 تومان"

نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی بیشتر شیرینی فروشی های شهرمان، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر، به غایت نامعمول و نامعقول!

رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم: "چرا این کار را کردید؟!"

ابتدا لبخندی زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت:

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

ویل للمطففین...»

و بعد اضافه کرد: "وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی!" پرسیدم: "یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟ هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را..." حرفم را قطع می کند: "چرا! خیلی وقت ها هوس می کنم. ولی این را که می بینم..." و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو. چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: "امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی!"

چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا! هزار بار تصمیم گرفته ام آدم ها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم؛ ولی باز روز از نو و روزی از نو.

راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی در خانواده، کم فروشی مذهبی، کم فروشی انسانی.!!

---------------------------------------------------------------------------

این مطلب و یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود. ولی حقیقت اینه که بارها خدا بهم چیزهایی نشون داده که زبونم بند اومده و فقط تونستم به آسمون نگاه کنم و بهش بگم ممنون، که همیشه نگاهم می کنی و بهم تلنگر می زنی که یادت بیفتم و به راهت برگردم، هرچند تلنگر خدا همیشگیه ولی اونقدر شاخکهام تو دنیا بی حس شده که باید تلنگرای شبیه مشت بهم بخوره تا یه تکونی بخورم. این تلنگرها فکر کنم برای همه اشنا باشه تلنگرایی که به آدم تذکر می ده کسی رو از روی ظاهرش قضاوت نکنیم.

ولی یادمون باشه که به قول یکی از استادامون «هیچ چیز این دنیا اتفاقی نیست» و اگه ما این داستان و خوندیم از لطف خداست...

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رز سرخ

هرشب همه شب،شمعی فروزان بر دست بر سر سرای نشستم و تو هرگز نیامدی نه هیچ روزی و نه هیچ شبی کجایی، کجایـــــــــــــی یار؟؟؟؟؟ بدو بيا كه اپم و منتظر حضور شما[گل]

امین

خواب هایم بوی تن "تــو " را می دهد نکند… آن دورتر ها… نیمه شب… در آغوشم میگیری…! سلام آپم خوشحال میشم بیای[گل]

فریبا

سلام مجدد هدف از گذاشتن این نظر فقط عنوان کردن سوالی بود که مدت ها برام بی پاسخ بود و هنوز هم هست.اگر شما جوابش رو میدونید لطفا راهنماییم کنید.ممنون میشم. شما میدونید که حکم شرعی انتشار اشعار یا داستان هایی که خالق اونا فوت شده یا در قید حیاته بدون مجوز کتبی از صاحب اثر یا خانواده او چیه؟و حکم اینکه این اشعار یا داستان ها رو از همین منابع که بدون مجوز منتشر کردند برداریم(بعنوان مثال از اینترنت دانلود کنیم)؟ در ضمن یه عذرخواهی هم همین جا میکنم بخاطر سوء تعبیری که ممکنه براتون پیش بیاد.شاید فکر کنید سوالم کنایه ای باشه به شما یا هرکسی که گاهی این شعر ها رو توی وبش میذاره.باید بگم منظور من نه شما هستید و نه دیگران.من خودم چند بار این کار رو انجام دادم ولی اون موقع ها به این یه مورد فکر نکرده بودم.امروز خواستم شعری رو بنویسم که از سهراب سپهری خوندم وقتی کتابش رو یاز کردم یه جمله تو صفحه اولش خیلی نظرم رو جلب کرد: هرگونه اقتباس و کپی برداری از اشعار سهراب سپهری بدون اجازه کتبی از خانواده او و ناشر کتاب ممنوع است.این جمله منو به شک انداخت گرچه از قبل هم خودم به این سوال فکر کرده بودم.فقط امیدوارم این کار گناه ند

با توام! با تویی که بهار آمدی.. بهار را به دلم آوردی حالا؛ هوای دلم را بهاری کردی..؟!

بهار

سلام و ممنون از حضور گرمت و همچنین از دعوتت چه موضوع جالب و نادری را عنوان کردی دیگه اینجورفروشنده ها ی با انصاف خیلی بندرت پیدامیشن متاسفانه همه چسبیدیم به این دنیای فانی و غافلیم از اینکه هر ذره اش حساب کتاب داره و روزی باید جوابگوی حلال و حرامش باشیم

امین

مرسی که اومدین اکه با تبادل لینک موافق بودین منو به اسم وبم لینک کنین و بگین با چه اسمی لینکتون کنم مرسی[گل]

دیبا

سلام بسیار عالی خوبه که هنوزم همچین آدمایی هستن!!! ولی اون سوالتون حالمو ی جوری کرد[ناراحت] واقعا ما کم فروشی نمیکنیم؟!؟!؟!؟؟!؟!؟![متفکر][نگران][ناراحت]

امین

سلام راستش اگه میشه منو به اسم وبم لینک کنین منم شما رو لینک میکنم