...به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

«الّلهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش


ز دوردست سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش


کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم

که باد از دل صحرا می آورد بویش


کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم

کسی چنان که به مذبح برید چاقویش


نشسته است کنارش کسی که می گرید

کسی که دست گرفته به روی پهلویش


هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش


کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است

کجای حادثه افتاده است بازویش


کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش

نشسته تیر به زیر کمان ابرویش


کسی است وارث این دردها که چون کوه است

عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش


عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان

که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش


طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

فاضل نظری

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مادح موکب عزاء الحسینیّ

سلام سپاس حضور تعزیت ایام ابیات این پست عالی بود هر بیتش فرازی میداد و فرودی فرود که نه سقوط درست مثل خود عاشورا یک طرف حماسه، رشادت، شوق وصال طرف دیگر خون، اشک، دود، ماتم و ... و اما تمام شد قتل الحسین و سبیت الزینب [گریه][گریه][گریه] ضمن اینکه این ایام بسیار دعا گو بودم با تشکری از شما کلماتی قلمی شد.

آسمان

کربلا قبله ارباب دل است آتش عشق در آن مشتعل است کربلا مرکز فیض ازلى است حافظ سرّ حقِ لم یزلى است کربلا مهد رشادت باشد صحنه عشق و شهادت باشد کربلا کعبه اصحاب حق است شام تاریک ستم را شفق است کربلا رزمگه شیران است پایگاه شرف و ایمان است! کربلا مدرسه عشق و وفاست کربلا جایگه صدق و صفاست کربلا نور سماوات برین روشنى بخش زمان است و زمین کربلا! دست من و دامن تو آفرین بر حرم و ساکن تو قلب از دورى تو سوزان است دیده گریان و جگر بریان است پاى تا سر به تو من مشتاقم در فراق حرمت بى طاقم مرغ دل شوق صفایت دارد قلب آهنگ لقایت دارد آه و افسوس که این دژخیمان راه بستند بر اهل ایمان شعر از : آیت اله مکارم شیرازی سلام دوست عزیز ایام سوگواری اهل بیت (ع) را خدمت شما بزگوارتسلیت عرض میکنم ملتمس دعا

خاموش

سلام دوست عزیز... هر مطلبی رو خواستین میتونین بذارین دوست عزیز... مثل همیشه شعر فاضل نظری حالی دگر داشت ...

عمه

یازینب یازینب طلوع غروب تلخ شاعر : سعید بیابانکی شبی دراز شبی خالی از سپیده منم طلوع تلخ غروبی به خون تپیده منم پی نظاره‌ات ای یوسف سراپا حسن کسی که دست و دل از خویشتن بریده منم خوشا به حال تو ای سرو رسته بر سر نی نگاه کن منم این بید قد خمیده منم کسی که از همه سو زخم تیغ دیده تویی کسی که از همه زخم زبان شنیده منم اگر به کوره‌ی داغ تو سوختم خوش باش غمت مباد که شمشیر آبدیده منم فتاده آتش غم بر دوازده بندم غزل تویی و سرآغاز این قصیده منم خوشا به حال تو این ره به پای می‌پویی کسی که این همه ره را به سر دویده منم التماس دعا

میثم

ای وعدۀ خدا ز چه تأخیر کرده ای؟ دیگر برای آمدنت دیر کرده ای در اشتیاق پیرهنت سالیان سال یعقوب چشم های مرا پیر کرده ای خورشید اهل بیت، طلوعی دوباره کن عمرم به آخر آمده و دیر کرده ای قابل نبوده ام به حسابم بیاوری در بی تفاوتی همه گیر کرده ای با ربنای نافله هایت، دل مرا در روضه ها تو صاحب تأثیر کرده ای با گریه بر مصائب مظلوم کربلا آیات سرخ قافله تفسیر کرده ای هر خیمه ای که روضه ی عباس خوانده شد گریه برای دست علمگیر کرده ای ........... اللهم عجّل لولیّک الفرج سلام خدا قوت

محمدعلی

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

علیرضا

سلام محمدرضا جان شعر مناسبی انتخاب کردی. دستت درد نکنه و امیدوارم عزاداری هاتون قبول باشه

مهلا

سلام ممنون که خبرم کردین [لبخند]

مهلا

سلام اقا محمد رضا میخاستم خبر بدم که شعرشاعریو بستم و وبم فقط زندگی شاعران و نویسندگان ایرانه پس اگر خاستین خبرم کنید تا بروزید به این وب بیاین مرســــــــــــی

غریب آشنا

سلام داداشم خوبی؟!! چه خبرا؟!! در چه حالین؟!! چه تصویر زیبایی! ممنون[قلب][ماچ][گل]