من آن خاکم که عاشق می شود

سلام.

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن عسگری(ع) به محضر امام عصر(ع) و همه ی مسلمانان، همچنین عرض تبریک به امامت رسیدن امام عصر، حضرت مهدی(ع)، بر شما بزرگواران؛ دعوت می کنم تا این متن بسیار زیبا رو بخونین.

---------------------------------------------------------------------------

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه، یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه، یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛ یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره. یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک. اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ کند، عوض‌ بشود، تغییر کند.

وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند. من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد. اما اگر این‌ خاک، این‌ خاک‌ برگزیده، خاکی‌ که‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاکی‌ که‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نکند، اگر همین‌ طور خاک‌ باقی‌ بماند، اگر آن‌ آخر که‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید:«یا لَیتَنی‌ کُنت‌ تُراباً» بگوید:«ای‌ کاش‌ خاک‌ بودم...» این‌ وحشتناک‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ یک‌ آدم‌ می‌تواند بگوید. یعنی‌ این‌ که‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاک‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ که...

خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را که‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید...

عرفان نظرآهاری

---------------------------------------------------------------------------

نظر محمدرضا:

ما همه آدم به دنیا میایم ولی خدا می دونه چند درصدمون آدم از دنیا می ریم؟!

شاید برای اینه که، تو دوراهی زندگیمون گاهی یادمون می ره که سعادت یا شقاوت محصول رفتارمون می شه.

بعضی ها منکر خِلقتشون می شن و با نادانی تمام حیف می کنن همه ی نعمت هایی که خداوندگار بی دریغ نصیب کرده، تا هلاک نفسشون بشن؛ و بعضی ها دل به دل خودشون میدن و هر لحظه تلاش می کنن که لایه های تو در توی دلشون رو تشریح کنن تا با شناخت خودشون به خدای خودشون نزدیک تر بشن و عروج کنن.

خدایا دستمان را بگیر تا آدمی سرشار از عشق شما، رخت از این دنیا ببندیم(انشاالله).

منبع: وبلاگ" هنرِ علیرضا "

---------------------------------------------------------------------------

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حانیه

سلام، همیشه نوشته های عرفان نظر آهاری دلنشینه، ممنون از انتخاب به جاتون. در پناه حق[گل]

جابر

تو حواب و بیداذی فقط سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سینا

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است سلام سینا هستم یه سری بزن به من ، و وبلاگتو ثبت کن

غریب آشنا

الهی آمین! سلام داداشم خوبی؟!! [لبخند][گل]

جابر

سلام امشب یه کم بیدار تر هستم قشنگ بود ولی قشنگتر میشد نوشتش به نظر من البته آدمو میخ کوب متن نمی کنه حداقل منو ولی کلن راس میگه صبح تو ماشین بودم دیدم تو بی برگی درخت لونه پرنده ها چه خودشو نشون می دونه حریمشون ریخته بود به هم اینو گفتم واست می نویسم شاید واست جالب باشه خانه گنجشک ها عریان زمستان می شود هر کجایی ساختی بنیان خود ، آن می شود [گل]

گریه های امپراتور

[گل]سلام.خوندمش ..تشکر

الهام

خدا نکنه اون روز آرزو کنم که خاک بودم.خدا نکنه شرمنده اش باشم...هر چند الالنشم هستم

مــه بي تاب

آمين ...... نوشته هاي اين بزرگوار رو خيلي دوست دارم ..... قشنگ و دلنشينه ممنونم يا علي [گل]

فریبا

چه نگاه جالبی! نوشته های عرفان نظراهاری همیشه قابل تامله.