موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است


تا شعله در سریم، پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است


ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم

پرواز بال ما، در خون تپیدن است


پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال

اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است


ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش

آیین آینه، خود را ندیدن است


گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است


بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را

خامیم و درد ما، از کال چیدن است

مرحوم قیصر امین پور

استاد فرشچیان

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گریه های امپراتور

سلام.زیبا بود. ممنون

بهار

سلام و ممنون از لطف و دعوتت موجیم و وصل ما از خود بریدن است ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است خیلی دلنشینه انتخابت همینطور تابلو استاد............ خواهرمنم مینیاتور کار میکنه میگه واقعامحشره این تابلو بازم ممنون اززحماتت

امین

اسمانم تاب کشیدن ابرها را ندارد... کاش ابرها ببارند.. شاید اسمانم نفس تازه کند...

سلام

سلام من درآستانه انتخابات باخودم یک عهدی کردم واون عهدراروی کاشی آشپزخانه نوشتم شایدشما هم خوشتون بیادوانجام بدید واون اینه: به لطف خدا « کنترل زبان در انتخابات» اگه بتونم غیبت تهمت تمسخریاتوهین نکنم. التماس دعا

مجاهد

سلام. با مطلبی متفاوت با موضوع وبلاگم به روزم.. خوشحال میشم سر بزنید.. راستی لینک شدید...

مامان صالح

سلام موجیم و وصل ما از خود بریدن است ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است خیلی قشنگ بود. همسرمن هم خیلی به شعر علاقه مند ه برای همین وبلاگ شمارو بهش معرفی کردم.تا استفاده کنه[][متفکر]

آناهید

وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یاس می آید وقتی یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است...

محمدعلی

سلام ممنون....خدا روحش رو شاد کنه استاد قیصر امین پور رو.... همیشه این شعرشون رو زمزمه میکنم با خودم: سراپا اگر زرد پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پر از خطارات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم ! اگر خنجر دوستان، گرده ایم ! گواهی بخواهید، اینک گواه : همین زخمهایی که نشمرده ایم ! دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم

فریبا

سلام چقدر قشنگ و با محتوا بود.درست عین حقیقت غیر قابل انکار وجود ما ادم ها.