تاصبح دم به یاد تو شب را قدم زدم...

با سلام خدمت مخاطبان گرامی.

چند نکته از مطلب هفته گذشته باقی مونده که خواستم اطلاع بدم:

اول اینکه به همین ترتیبی که در «منشور هنر» پیوست شدین از وب شما مخاطبان مطلب انتخاب می شه.!!

دوم هم اینکه به امید خدا اولین مطلب از وب شما، در نیمه ی دوم اولین ماه از سال 91 گذاشته می شه.!

تاصبح دم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از توودر صبح دم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

اواز ستاره دم زد ومن ازتودم زدم

اوبا شهاب بر شب تب کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

باوامی از نگاه تو،خورشیدهای شب

نظم قدیم شام وسحررابه همزدم 

هرنامه رابه نام وبه عنوان هرکه بود

تنها به شوق ازتونوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل

همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

 

غزلی زیبا از مرحوم حسین منزوی - "از کهربا و کافور"

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام عزیزم زیباااااااااااا بود به به هرنامه رابه نام وبه عنوان هرکه بود تنها به شوق ازتونوشتن قلم زدم[ماچ][گل][قلب]

مهلا

سلام بسیار زیباست درنظر سنجی حتما شرکت کنید

باشو

اقامحمدرضا باسروده ای ازرهبرمعظم منتظرم[منتظر][گل]

جابر

به قول برادر حسین منزوی یادگار واقعی حسین منزوی غزلشه نه غزلش . در این روزهای انتخابات ، انتخابات رو بخونید تا ضرر نکنید :؟

رز سرخ

سلام بازم عالی بود ممنون که خبرم کردی موفق باشی[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آسمان

بهترین لحظات زندگی،اوقاتی است که احساس می کنیم عشق را به دیگران منتقل می کنیم و پیام و حضور خدا را برای دیگران قابل لمس می سازیم.... سلام دوست خوبم ممنونم از حضور پر مهرتون این شعر خیلی زیبا بود از خوندنش حس خوبی بهم دست داد ممنونم ...[گل][گل] موفق باشید ...[گل]

باشو

جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد شیطان‌خبر نداشت، بشر اختراع شد « هابیل » ها مزاحم « قابیل » می‌شدند افسانه ی « حقوق بشر » اختراع شد مـردم خیال فخر فروشی نداشتند شیـئی شبـیه سكه ی زر اختراع شد فكر جنایت از سر آدم نمی‌گذشت تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد با خواهش جماعـت علاف اهل دل چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد اینگونه‌ شد كه ‌مخترع ‌از خیر ما گذشت اینگونه ‌شد كه‌ حضرت « شر » اختراع شد دنیا به‌ كام بود و … حقیقت؟! مورخان ! ما را خبر كنید؛ اگر اختراع شد علی اکبریاغی تبار

آ.ج خاموش

سلام دوست عزیز..شعر بسیار زیبایی بود ... اینکه در زندگیت چیزی باشه که بارزشش بتونی با تمام دنیا با اطمینان حرف بزنی .... او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم .... یا ح ق

آسمان

زندگي...! زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست...[گل][گل][گل]

فریبا

سلام خیلی زیبا بود و خیلی مفید از این جهت که توی این شعر تمرین آرایه داشتم برای کنکور. و اینکه تصمیمی که تازه گرفتید یه کم برا من مبهمه.یعنی این مطالبی رو که از پیوندهاتون انتخاب میکنید کلا کپی پیست میکنید دیگه؟ البته امیدوارم به سوالم نخندید ولی این روزا همه چیزو انگار دیر می گیرم.تو یک کلام خنگ شدم!