پدری که پسرش راهزار بار قهرمان کرد

سلام به همه ی رسولان.

اول، شهادت اقا اما جعفر صادق(ع) و به محضر اقا صاحب الامر و الزمان(ع) و همه ی صادقین تسلیت می گم.

دوم هم اینکه، خدارو شکر رفتم زیارت امام رضا(ع) و اگه قابل باشم و خدا قبول کنه برای همه شما دعا کردم؛ این عکس هم پیشکشی بنده...

____________________________________________________________________________________

وقتی ریک هویت در دهم ژانویه ۱۹۶۲در زایمانی سخت به دنیا آمد پزشکان متوجه شدند که به خاطر پیچیده شدن بند ناف به دور گردن و نرسیدن اکسیژن به مغز این پسر، او دچار فلج مغزی شده است. همان موقع دکترها به پدر او گفتند که بهتر است به فکر یک مؤسسه نگهداری از معلولان باشد چون این بچه چیزی بیشتر از یک «گیاه» برای آنها نیست چون قادر به حرف زدن و راه رفتن نخواهد بود.

مجله مهر: دیک هویت اما وقتی دید در داخل اتاق بیمارستان چشم‌های پسرش دنبالش می‌کند امید در دلش زنده شد و فهمید که روزی می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. او ریک را به خانه برد و تا سال‌ها او را هر هفته برای مداوا پیش پزشک می برد و با او مانند یک بچه معمولی رفتار می‌کرد. جودی، مادر ریک، هم سالها هر روز ساعت‌ها وقت صرف کرد تا با استفاده از کارت‌هایی که روی آنها حروف الفبا نوشته شده بود به او خواندن و نوشتن را یاد دهد.

وقتی ریک ۱۱ساله شد بالاخره توانست با استفاده از یک کامپیوتر با پدر و مادرش ارتباط برقرار کند و خیلی‌ها فهمیدند با وجود معلولیت، او از بسیاری از هم سن و سال‌های خودش باهوش‌تر است. ریک می‌توانست چیزهایی را که می‌خواست بگوید را تایپ کند و یک نرم‌افزار حرف‌هایش را به صوت تبدیل می‌کرد. پس از مدتها تلاش دیک هویت، بالاخره پسرش با این روش توانست برای تحصیل وارد مدرسه بچه‌های عادی شود. ورود به مدرسه اما تنها موفقیت دیک و ریک هویت نبود.

در سال ۱۹۷۷وقتی ریک هویت ۱۵ساله بود پدرش با خواندن مقاله‌ای درباره مسابقه پدرها و پسرها تحت تأثیر قرار گرفت. بعد از مدت کوتاهی دیک هویت در حالی که پسرش را روی ویلچر هل می‌داد در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کرد. وقتی رقابت به پایان رسید ریک گفت: «پدر،وقتی می‌دویم احساس می‌کنم که هیچ مشکل و نقصی ندارم». همین یک جمله باعث شد تا دیک هویت که در آن زمان ۳۷ساله بود به فکر مسابقه‌های بیشتر برای خوشحال کردن پسرش بیفتد و ایده تشکیل «تیم‌هویت‌ها» به ذهنش رسید.

او در ارتش خدمت می‌کرد اما هیچ تجربه‌ای درمسابقات دو نداشت و تصمیم گرفت که شروع به تمرین کند. ریک در مدرسه مشغول درس خواندن بود و به همین خاطر دیک هر روز صبح یک کیسه سیمان را روی ویلچر می‌گذاشت و با آن شروع به دویدن می‌کرد. دیک هویت آن‌قدر تمرین کرد تا قادر به هل دادن ویلچر همراه با پسرش در مسابقه‌های دوی ماراتن شود. در اولین رکورد شخصی، او باپسرش ۵هزار متر را در ۱۷دقیقه دوید و از آن زمان مسابقه‌های آنها شروع شد.

شرکت این پدر و پسر در مسابقه‌های ماراتون بوستون خیلی سریع نظر رسانه‌های جهان را جلب کرد. پس از شرکت در دهها مسابقه دوی ماراتون که خیلی از افراد عادی به تنهایی هم قادر به پایان بردن آن نبودند «تیم هویت‌ها» تصمیم به شرکت در مسابقه‌های تری اتلون(مسابقه‌های سه‌گانه ورزشی) گرفت.
در رقابت‌های ورزش‌سه‌گانه شرکت کنندگان باید سه مرحله استقامتی شامل شنا، دوچرخه سواری و دو را پشت سر بگذارند و به همین خاطر خیلی‌ها به دیک هویت هشدار دادند که این مسابقه به آمادگی بدنی بالایی نیاز دارد و می‌تواند او و پسرش را دچار دردسر کند. هیچ چیز اما نمی‌توانست این پدر را از تلاش برای خوشحال‌کردن بیشتر پسرش منصرف کند

پس از مدتها تمرین بالاخره آنها در اولین مسابقه سه‌گانه ورزشی شرکت کردند. در این رقابت دیک هویت در حالی که قایقی که ریک در آن بود را می‌کشید ۳/۸کیلومتر شنا کرد، در حالی که ویلچر ریک را هل می‌داد ۴۲کیلومتر دوید و 180کیلومتر را با دوچرخه‌‌ای که ریک روی صندلی جلوی آن نششته بود پدال زد.

این پدر و پسر تا کنون در ۱۰۶۹رقابت ورزشی با هم شرکت کرده‌اند که شامل ۶۹رقابت سه‌گانه ورزشی می‌شود. نام دیک هویت به خاطر فداکاری‌هایش در موزه افتخارات مسابقات سه گانه ورزشی ثبت شده است. ریک هویت اکنون ۵۰ساله شده و پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه بوستون در آزمایشگاه کامپیوتر همین دانشگاه مشغول به کار شده است.
پدر ۷۲ساله او هم که همه جا همراهش بوده با درجه سرهنگی از ارتش بازنشسته شده است. این پدر و پسر هنوز هم اوقات خوشی را با هم دارند و بنیاد خیریه خود را اداره می‌کنند.

دیک هویت اما به خیلی‌ها ثابت کرده است که پدرها یکی از بهترین تکیه‌گاه‌های دنیا هستند؛ تکیه‌گاه‌هایی بدون هیچگونه چشم‌داشت.!!

----------------------------------------------------------------------------------------------

دم همه ی معلولین گرم به خصوص جانبازان خوب کشورمون که با همه ی سختی هایی که دارن، ولی همیشه شاکر خداشونن و یادشونه که کی بودن و کی هستن و قراره کجا برن؛ دم همتون گرم که با دیدن مسابقه هاتون که نمایشی از یه گوشه ی رشادتاتون بود کلی کیف کردمفرشته

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جابر

سلام به محمد رضا خوبی پسر خراب این پست های مفهومیتم به مولا منشور ادب نه منشور هنر هرچند هنر خودش ادب پس نتیجه می گیریم بعضیا هنرمند نیستن که بی ادبن موفق باشی

خاموش

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پادینا

سلام شعر زیباییو انتخاب کردید یکبار داشتم مناظراتو میخوندم، چشمم به این شعر افتاد،نمیدونم شاعرش کیه،وگرنه پایین شعر درج میکردم بهتره وبلاگه منو بزارید آخر لیست، از مطالب ارزشمند بقیه دوستان استفاده کنید تشکر که مطالب وبلاگو میخونید موفق و پیروز باشید

گمنام

خجسته باد میلاد بانوی قدسیه مطهره فاطمه معصومه علیهاالسلام که بارگاه نورانی‏اش محل دایمی نزول فرشتگان بر زمین و دروازه بهشت است.

پادینا

حرفی نیست... هرکاری مایلید انجام بدین

گمنام

زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت مى خواهى. نقشه از قبل مشخص شده است. تو در این بین فقط مى بافى ، نقشه را خوب ببین نکند آخر کار،قالى زندگیت را نخرند . . .

ammeh

جمعی از بنی‌اسرائیل است كه در ساحل یكی از دریاها (ظاهراً دریای احمر در كنار فلسطین امروزی) در بندری به نام «ایله» (ایلات امروزی) زندگی می‌كردند.[2] و از طرف خداوند به عنوان آزمایش و امتحان به آنان دستور داده شد تا صید ماهی را در روز شنبه تعطیل كنند. اما آنان دست به حیله زده و در كنار دریا حوضچه‌هایی ترتیب دادند و راه آن ‌را به دریا گشودند. روزهای شنبه، راه حوضچه‌ها را باز می‌كردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آن‌ها می‌شدند و به هنگام غروب، راهشان را می‌بستند و از بازگشت آن‌ها به دریا جلوگیری نموده و سپس روز یكشنبه به صید آن‌ها می‌پرداختند.[3] بنابراین به استناد سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 64، این عمل یهود تجاوز به حدودالله است و مانع شمول فضل و رحمت

فریبا

سلام خیلی مطلب جالبب بود و خیلی تاثیرگذار.راستش خیلی قبل از این پست جدیدتون رو خوندم اما نتونستم کامنت بذارم.ببخشید که برای کامنت گذاشتن دیر رسیدم. زیارتتون هم قبول.خیلی دلم برای مشهد تنگ شده.دقیقا یک سال میشه که نرفتم.واقعا خوش به سعادت کسایی که لایق زیارت قبر امام رضا(ع) هستن[رویا]

ammeh

شاعر : پروانه نجاتی مهدی سرت سلامت این چندمین غم است این چندمین مصیبت این قرن مبهم است دنیا به انتهای خط خود رسیده آه گر آسمان بگرید از این ماجرا کم است روی غرور غیرت ما خنج می‌کشند حرمت شکستن اوج هیاهوی آدم است ما زنده‌ایم و باز معاویه، عمر و عاص... بر نیزه نقش تاشده‌ی فخر عالم است ما زنده‌ایم و خانه‌ی زهرا دوباره سوخت ما زنده‌ایم و شانه تو کوه ماتم است کی می‌رسی به داد زمین اتفاق سبز ای انتقام سرخ که بغضت محرم است ای روح مهربان عدالت ظهور کن پشت جهان از آتش نمرودها خم است دست از شکوه دامنت ای گل نمی‌کشیم آقا سرت سلامت این رشته محکم است

محبوبه

بسیار زیبا امیدوارم گل امید هیچگاه در دل کسی نمیره و امیدوارم که هیچ کسی تکیه گاهش رو ( پدر ) از دست نده چون نداشتنش خیلی سخته چیزی که من از داشتنش محروم بودم امیدوارم خداوند همه ی پدرهای مهربون رو حفظ کنه آمین