نفس و عشق (Ego and Love)

با سلام خدمت مخاطبان بزرگوار. به امید خدا سال خوبی به تمام معنا با تغییراتی به سمت خوبی ها داشته باشیم و برای همدیگه هم اینگونه بخواهیم.

شهادت خانم فاطمه الزهرا (س) و به فرزند بزرگوارشون، اقا مهدی صاحب الامر و الزمان(ع) ،و همه شما بزرگواران تسلیت میگم.

دکتر الهی قمشه‌ای می‌گوید:

یکی از جذاب‌ترین تعبیرات «نفس و عشق»، قصه دیو و سلیمان است که ازدیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است.

قصه چنین است که سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولتِ آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام‌ها و پیکره‌ها می‌ساختند (قرآن / سبا / ١٣). این دیوان،‌‌ همان لشکریانِ نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خودگیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمانِ سلیمانِ روح آیند، آدمِ دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. درحال، خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند (ازآنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی‌دیدند.)
و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند. و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را«مسکین و فقیر» می‌دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست وجام جم دارد

ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

(حافظ)

اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدین سان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند:

که زنهار از این مکر و دستان و ریو

به جای سلیمان نشستن چو دیو

و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفتهٔ حافظ:

اسم اعظم بکند کار خود ‌ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود

و


بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را

به خاتمی نتوان زد دم ازسلیمانی

و به زبان مولانا:

خلق گفتند این سلیمان بی‌صفاست

از سلیمان تا سلیمان فرق هاست

و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می‌گرفت. روزی ماهی‌ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است.
پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند. و این روز، بر خلاف تصور عامه، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمانِ بهار است. و نحسی آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید.

و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز، تجدید خاطره‌ای از یافتن نگین سلیمان و رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی، نسیم نوروزی نزد عارفان‌‌ همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می‌آید و چراغ دل را می‌افروزد:

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

ما همه فانی و او پا برجاست.. عشق را می‌گویم..

بی‌گمان عشق خداست..!!!

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلام سال نو مبارک داستان سلیمان برام بسیار جالب بود یعنی اون زمانها هم سیزده وجود داشته فقط حیف که ما این نمادهای خدایی را به معصیت و نافرمانی از دستورات خدایی تبدیل کرده ایم خدا وند عاقبت همه مان را ختم بخیر فرماید

مــه بي تاب

سلام ممنون از حضورتون [گل] راستش من در مورد اين روز و اينكه چرا اين روز رو نحس ميدونن چيزه ديگه اي شنيدم بد نيست شما هم به اين سايت سري بزنين http://masafportal.com/post/view-5848 البته اين بدين معنا نيست كه اين متن شما واقعيت نداره يا خدايي نكرده جسارت كنم كه اين متن تخيلي بيش نيست .... اين متن شما كه برگرفته از شخص بزرگواري هم هست غير ممكن نيست و ميشه هر دو رو در كنار هم پذيرفت و هيچ پارادوكسي در رابطه با اين موضوع پيش نمياد ممنون از دعوتتون [گل]

مــه بي تاب

به روزم با " ارميا و آكادمي گوگوش " خوشحال ميشم نظرتون رو بگيد يا علي [گل]

هنوز منتظرم؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام جالب بود. نمیدونستم...ممنون راستی با خاطرات جنوبم ب روزم... دوس داشتین تشریف بیارین. یا علی

غریب آشنا

سلام داداش سال نوت مبارک ممنونم از دعوتت مطلب جالبی بود اما سیزده بدر مربوط به ایران باستانه ربطش رو با ملک سلیمان متوجه نمیشم![ناراحت] [گل][گل]

جابر

من یکی که از این شعر شهریار خوشم میاد سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم دوباره می گم من خود آن سیزدهم بازم بگم ؟ من خود آن سیزدهم ...

فریبا

سلام خیلی جالب بود.تا بحال این ماجرا رو نشنیده بودم. واقعا مطلب قشنگی انتخاب کردید.

فریبا

اون شعر هم همونطور که میدونید سروده فریدون مشیری است و به نظر من برای یادداشتی که نویسنده اش همون نویسنده وبلاگ نیست نیازی به اجازه نداره.که این از ادب و شخصیت شماست که برای این شعر هم اجازه خواستید.از شما ممنونم و اگر نظر منو میخواید از نظر من ایرادی نداره.

مهلا

salam jaleb bood rastesh kami dire vali sizdebedar bobarak omidvaram sale por barekat va khoobi pisheroo dashte bashid

آسمان

سلام دوست بزرگوار مطلب بسیار جالب و قشنگی بود ممنونم [گل]